تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6708

مساهمون:

ص٦٧٠٨
ميان رفته ما بين رؤساى آنها اختلاف افتاده و اسير ارادهء اكراد شده بودند فرستاده و تلگرافخانهء سلدوز را متصرف و از هرگونه اجحافات دريغ نداشتند . ايالت به واسطهء فقدان قواى كافى نظامى ، بنابه مشورت بصير السلطنه ، ميرزا ربيع آقا نام مراغه‌اى را كه درموقع طرفيت با مرحوم خيابانى با قواى دولتى مساعدت كرده بود و داراى يكصد و پنجاه‌نفر سواروپيادهء رعيتى بود از نايب الحكومگى محال دهخوارقان با لقب عدل الدوله حاكم ساوجبلاغ و مأمور تصفيهء سلدوز كردند . بصير السلطنه ، در مقابل يكهزار تومان وجه‌نقد . و يك رأس اسب گرفته بود . اين جوان بىتجربه را بطورى پيش ايالت جلوه داده بود كه مايهء حيرت گرديد . مقصود بصير السلطنه ضمنا تراشيدن يك قوه در مقابل امير ارشد قراجه‌داغى بود . عدل الدوله با يكصد و پنجاه‌نفر سوار و تفنگچى خودش به سلدوز رفته و با راهنمائى و فداكارى قره‌پاپاقيها عدهء دشمن را طرد ولى فورا و خامت‌كار را منتقل شده از ايالت توسط پست و تلگراف استمداد مىكرد . معظم له هم امر كردند كه از راه دريا در ظرف بيست و چهار ساعت يك عدهء ژاندارم دويست و پنجاه‌نفرى با يك ميتراليوز و يك عراده توپ كوهستانى به سلدوز بفرستم . من هرقدر ضرر تشتّت قواى نظامى را عرض كردم اجبار خودشان را در مقابل اهميت سلدوز و ساوجبلاغ متذكر ، و مرا به اعزام قوا مجبور كردند . فورا ياور مير حسين خان را با عده و مهمات فوق‌الذكر فرستادم . ولى عدل الدوله متقبل شده بود كه مواقع مرتفعهء ساحل درياچه را قبلا بگيرد تا ژاندارمها از كشتى پياده شوند . و فقط به واسطهء غرور خودش از يك‌فقره كاغذ مير حسين خان كه عنوانش حضرت اشرف نبوده دلتنگ و عمدا مسامحه مىكند . تا دشمن مواقع مهمه را اشغال و ژاندارمها در وسط زمستان و كولاك بعد از دادن تلفات موفق نشده مراجعت مىنمايند . من از تبريز مأمور رفورم كردن قواى خوى شده حركت كردم . متعاقب رسيدن من به شرفخانه قوهء منهزمهء ژاندارم با كشتى رسيد . والى ايالت بعد از يك حضورى مفصلى ، دو مرتبه معاودت همان قوه را امر كردند . مير حسين خان حكم ايالت را استنكاف و من معايب كار و كافى نبودن اين قوا را به ايالت عرض و علاوه بر تلگراف يك كاغذ رسمى هم در تحت نمرهء 1399 نوشته تمام معايب را پيش‌بينى و سواد مراسلهء مزبور را هم به طهران ارسال كردم . و مجبورا بر خلاف اصول نظامى شخصا فرماندهى اين قسمت كوچك را گرفته و وقتى به ساوجبلاغ رسيدم كه عدل الدوله از سلدوز بدون جهت عقب‌نشينى كرده و تمام اهالى سلدوز را در آن شدت برف و سرما مورد نهب و تاراج