افراد ژاندارم هم اطلاعاتى تحصيل ، و بالاخره با آقاى ماژر ملكزاده « 1 » كه رئيس و فرماندهء اين جنگ بودند ملاقات كرده چون توضيحات ايشان با تفتيشات خارجى كه شده است تا اندازهاى موافقت مىنمايد به شرح آن مبادرت مىورزد :
بنده به موجب حكم نمرهء 181 وزارت متبوعهء خودم از تاريخ 27 برج اسد 1299 در تحت اختيار مطلقهء آقاى مخبر السلطنه كه براى ايالت آذربايجان حركت مىكردند گذاشته شده و اول برج سنبله درمعيت ايشان بهطرف آذربايجان حركت كرديم . بعد از نه روز وارد تبريز و سيزده روز در تحت كنترول قياميون به سر برده و با سابقهاى كه با مرحوم خيابانى در طهران و با ساير اعضاء در مهاجرت و غيره داشتم تشبثاتى براى اصلاح ذاتالبين نموده و توصيههائى كه از بعضى عناصر صالحه از طهران داشتم ، در يك جلسه ابراز و پس از مذاكرات مفصل از موفقيت خود مأيوس شده بيطرفانه منتظر امر و بلكه در صدد تهيهء وسايل مراجعت به طهران بودم . تا اينكه آقاى مخبر السلطنه موفق به خاتمهء قياميون شدند .
مير حسين خان نامى كه سابقا در ژاندارمرى سمت آسپيرانى داشته و در موقع جنگ بينالمللى و مهاجرت مستعفى و به تبريز آمده بود در زمان ايالت سپهسالار اعظم و در دورهء مرحوم خيابانى بدون اطلاع و ارتباط با وزارت داخله و تشكيلات مركزى ، خودش لباس رسمى ياورى ژاندارمرى را پوشيده شروع به اخذ نفرات كرده يك ادارهء خودسرى را تأسيس و چند نفر دوستان و اقوام خود را با درجات سلطانى و غيره با خودش همدست و يك بودجه هم از ماليهء آذربايجان دريافت مىكردند .
چون نفرات جديد ، به كلى از تعليمات نظامى عارى و ابدا امكان يك ساعت مقاومت را در مقابل يك گروهان نظامى نداشته از قضيهء تيره شدن روابط قياميون به ايالت و قزاقخانه قبلا اطلاع حاصل كرده يك روز قبل از وقوع واقعه از مرحوم خيابانى اجازه گرفته با عدهء خودش به عنوان تعقيب شاهسون از شهر تبريز خارج و منّتى هم به آقاى مخبر السلطنه مىگذارد .
اگرچه دولت و ادارهء ژاندارمرى در موقع حركت از طهران بنابه مصالح وقت ظاهرا هيچ عنوان خدمتى براى اينجانب معين نكرده بودند ولى باطنا در صورت موفقيت مخبر السلطنه ، مأمور بودم تشكيل يك رژيمان مربوطه به مركز را بدهم و بعد از موفقيت
هامش
( 1 ) - آقاى ماژور حسن ملكزاده بعدها نام خانوادگى خود را به هيربد تغيير داد و به درجهء سرهنگى رسيد و از ارتش به وزارت دارائى منتقل ، رياست دارائى شهرستانهاى مختلف را عهدهدار ، سپس بازنشسته گرديد .
( مسعود سالور )