است . و هميشه مفسدين را به آمدن اسمعيل آقا و قوهء شكاك تهديد مىكردند .
اين اواخر كه قوهء اعزامى طهران و هزار نفر سرباز و پانصد نفر قزاق در طسوج تمركز يافته بود و از طسوج تا چهريق يك منزل . ولى از چهريق تا ساوجبلاغ شش منزل راه بود من و حتى يك نفر نظامى و غيرنظامى تصور نمىكرد كه اسمعيل آقا جلوى خانهء خودش را در مقابل آنهمه قوه خالى كرده و بهطرف من بيايد . و من مكرر به ايالت و حتى دو ماه قبل به طهران گفته بودم كه واجب است براى قلعوقمع آنها موقعى كه محصول زمين است اقدام كرد . چون نصف و بلكه دوثلث قوهء دشمن اسير زراعت است . ولى بعد از يك ماه كه محصول را برداشته عدهء دشمن دو سه مقابل خواهند شد . باز اهمال كردند .
من به واسطهء جاسوسها برچيدن محصول و وقت حاضر شدن دشمن را احساس كرده چهار پنج روز قبل از جنگ اخير به ايالت اطلاع دادم دشمن تجهيزات مىكند . ولى احتمال نمىدهم بهطرف من حمله بكند . لازم است فرونت طسوج محكم شود . ايالت تلگراف كردند كه مىگويند اسمعيل آقا به اروميه آمده چه اطلاع داريد ، جواب دادم اطلاع ندارم .
روز 12 برج ميزان كه برحسب عادت يك قسمت سوار براى كشفيات تا ده دوازده فرسخى مىفرستادم روانه كردم . صبح روز 13 با دشمن تصادف و جنگوگريز مىكنند .
ظهر 13 ميزان رئيس قسمت كشاف خبر داد كه از هفتصد الى هزارنفر عدهء دشمن را در پل بهراملو كه شش فرسخى ساوجبلاغ واقع است ديده و جنگ كرده به مواقع دفاعيه ساوجبلاغ آمدهايم . من فورا قواى امداديه و توپ فرستادم كه مواقع دفاعيه ساوجبلاغ را تحكيم كنند .
برحسب راپرتهائيكه راجع به آمدن دشمن غيرمستقيم تحصيل كرده بودم به تبريز گفتم و قطع داشتم كه اسمعيل آقا و قوه شكاك اين اندازه بىاحتياطى نكرده بهطرف من نخواهد آمد . و قطع داشتم عشاير قسمت جنوب اروميه است كه عدهء آنها به هفتصد نفر مىرسد . راپورت رئيس پيشقراول و راپورتهاى ديگر هم اين خيال را تأييد مىكرد . فورا به مياندوآب تلگراف كرده عدل الدوله را كه اساسا براى آوردن پانصدنفر سوار رفته بود خواستم . نيم ساعت بعد سيم تلگراف از سه چهار فرسخ پائينتر قطع شد و دشمن از اول حركت احاطه و محاصره كرده در حركت اول خط رجعت مرا بريده بود و من توسط قاصد با سيم مياندوآب وقايع را دوباره به تبريز گفتم و قطع داشتم از مياندوآب به من كمك مىرسد و علاوه اگر يك كشتى خالى هم آمده در حيدرآباد ظاهر ( كذا ) و يا عدهء مختصرى پياده مىكرد وسط دو اتش واقع شده بود . علاوه از اين ممكن بود تعرض
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6710
مساهمون: قهرمان ميرزا عين السلطنه
ص٦٧١٠