دخيل بستن به توپ نادر
غروب براى گار حركت كرديم . در ميدان توپخانهء بغداد يك توپ بلندى بود از توپهاى نادر . دور آن را زنجير كشيده بودند و اينجا هم مثل طهران و توپ مرواريد زنها به هر جاى آن ممكن بود دخيل بسته بودند . در گار ازدحام كثيرى از زوار بود و كمكم خيلى زيادتر شد ، طورىكه گرفتن بليت بسيار دشوار گرديد . اينجا هم مثل بليتفروشى حضرت عبد العظيم از دروديوار ايرانيها بالا مىرفتند و يك صداى دادوبيدادى بلند بود كه تا شهر مىرفت . عبد اللّه خان پيدا شد . يك اتومبيل خانم فخر الدوله خريده يكى براى قائممقام حاكم كرمانشاه . اين دو را مىبرد و در خانقين هم اتومبيل خودش هست .
او براى من و عبد الصمد بليت خريد درجهء سيم . درجهء اول و دوم را صبح امروز خريدارى [ كردهاند ] و يك صندلى باقى نبود . عبد اللّه خان و يك ارمنى از خدمهء گار به هزار ماجرا اسباب را توانستند آن سمت ببرند . مدتى گردش كرديم ، فرياد كرديم تا اكرم نظام پيدا شد . مشار اليه را هم چهارنفر كرمانشاهانى اين سمت گار آورده بودند . يك اطاق مخصوص به خيال خود گرفتيم . اين ارمنى را آن كرمانشاهيها ممانعت از دخول غير مىكردند . كمكم ممانعت ممكن نشد .
وضع واگن
بالاخره طورى اين واگن پر شد كه روى هم روى هم سوار شدند . فقط آنجا كه من و اكرم نظام نشسته بوديم رويمان كسى سوار نشد . اينها تمام همدانى بودند و چند نفر هم عراقى و بروجردى . تاجر چرمفروش پرحرفى هم در اين ميان بود كه نظم اطاق را به دست گرفته پائينوبالا جابهجا مىكرد . بعد چند نفرى را خارج و به اطاق ديگر حاجى برد ، ليكن باز دو برابر صندلى اطاق آدم بود . قيمت بليت تا خانقين ده روپيه و پنج آنه است . طول اين اطاق پنج ذرع عرض ، دو ذرع و نيم ، دو ذرع هم ارتفاع دارد . درست سى نفر آدم نشسته بود . حاجى چرمفروش بىاندازه حرف مىزد . يك سيد معممى هم از زمرهء علماى همدان بود كه درست خودش را مثل امام زين العابدين بيمار تكاياى طهران ساخته بود . چهار پنجنفر زن هم توى اين اطاق بود و به آنها از همه سختتر گذشت .
توى همچو هنگامه حجاب هم بايد بكنند . دراز هم نبايد بكشند . دو سهتاى آنها متعلق به امام زين العابدين همدانى ما بود كه با حضور امام ديگر ممكن نبود جم بخورند .
ساعت سه ترن حركت كرد . تا يك ساعت بقدرى آرام رفت كه به وصف نمىآمد و اينجا همانجاهائى بود كه آب گرفته و دريا شده است . بناى پينكى و چرت شد . خدا