تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6607

مساهمون:

ص٦٦٠٧
مىداند كه چه تماشائى داشت . واقعا جاى يك آرتيست خالى بود كه اشكال آنها را بكشد . به نوشتن نمىشود . اكرم نظام زودتر از همه مشغول چرت و كم‌كم خواب شد . من به قدر خوابيدن جا داشتم . زيرا هرقدر حاجى چرم‌فروش اصرار كرد التماس كرد داد و فرياد كرد من كسى را نزد خودم راه ندادم ، جز يك‌نفر عراقى كه نجار بود و شرط كردم موقع خواب من پاى خود را روى زانويش دراز كنم و شرط را قبول كرد . بارى تماشاى مردم نمىگذاشت من خواب بروم تا نصف شب . بعد من هم يواش‌يواش شروع به چرت كردم تا آنجا كه به خواب رفتم ، اما چه خوابى مگر آنها كه مثل ديو افتاده بودند و الا به‌فاصله‌هاى كم آدم بيدار مىشود . روى چوب با آن‌همه تكان ، آن‌همه صدا غيرممكن است به استراحت خوابيد . سفيده‌دم به آخرين استاسيون رسيده همه پائين آمده نماز كردند . هركس زن همراه داشته باشد حقيقتا برزخ طى مىكند ، مگر پول زياد خرج كند و دست‌وپا هم داشته باشد .

ورود خانقين

نيم ساعت از آفتاب برآمده وارد خانقين شديم . زوار زياد بود وسايل حمل‌ونقل كم . خيلى زوار دچار زحمت شد . بعضيها تا ظهر معطل مال بودند . ما درشكه گرفته رفتيم پاس‌خانه از آنجا گمرك . رئيس يك‌نفر زن عرب مترجم و مفتش داشت . از اكرم نظام فقط سه روپيه گمرك گرفت من كه چيزى نداشتم . از پنجاه به پائين را گمرك نمىگيرند ، از آن به بالا صد يك دريافت مىكنند . هرمتاعى مال هردولتى باشد كه در بين‌النهرين باز نشود فقط صد يك گرفته مىشود . اما اگر باز شود صد پانزده است . اما دولت ايران امتعهء خودش هم كه خارج شود صد جور گمرك دريافت مىكند و همين مسئله اسباب نكس صادرات ما گرديده است . از گمرك آمديم پاسخانه . اكرم نظام با هركس اظهار خصوصيت مىكند ولو يهودى بغداد باشد . اينجا با يوسف افندى هنگام آمدن سلام عليكى نموده بود حالا دوست جان در قالب گرديده است . پيش او رفتيم . از نصرانيهاى اروميه است . معاون رئيس پاس است . اسبابهاى ما را در چادر خودش جا داد . چاى و سيگار تعارف كرد . فرستاد براى ما اتومبيل كرايه كنند . سليمان همدانى درجه گرفته بود . مشير و مشار يوسف افندى و عبد اللّه بيك رئيس بود . قدرى گذشت ما را به چادر عبد اللّه بيك دعوت كردند . آقاى گلستانه رئيس راه قصر آنجا بود . عبد اللّه بيك جوان خوش‌تركيب مؤدبى بود . تركى حرف مىزد . يوسف فارسى هم خوب حرف مىزند . از قرار تقرير گلستانه و بعضى از مردم اين دونفر نسبت به زوار ايرانى خيلى انسانيت مىكنند . چند نفر شوفر آمدند