تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6566

مساهمون:

ص٦٥٦٦
تهيهء شام كنيد و ما هرچه تفكر كرديم معنى اين پيغام را ندانستيم . تو كه شام براى ما ندادى ديگر اصرار براى تهيهء شام چه بود ؟ رجب فراش قونسلگرى رفت تهيهء شام كند . ما عين الملوك را با بچه‌ها گذاشتيم رفتيم گردش .

جسر بغداد

يك‌نفر ابو القاسم خان اجزاء قونسلگرى همراه ما بود و ما را به سمت پل جديد موسوم به « ماو » فاتح بين النهرين هدايت كرد . قضا را باد شديد صبح همان قسم مىوزيد . جسر تكان مىخورد . ما قدرى كه رفتيم اول سر مهذب الدوله دوران پيدا كرد چسبيد به ابو القاسم خان ، بعد سر من ، بالاخره سرخود هادى . ماوما هرچه همديگر را سخت چسبيده و همين قسم مثل آدمهاى مست گيج مىخورديم تا به آخر جسر رسيديم . چند خيابان خوب داشت تمام درخت نخل كه واقعا تماشائى بود . هوتل و دكاكين هنديها هم بسيار بود ، ليكن اين سمت به ازدحام و جمعيت آن سمت نبود . انگليسها تازه اين‌جاها را آباد مىكنند . مراجعت كرديم و باز در روى جسر به همان سرگيجه مبتلا شديم . شام را خورديم و استراحت كرديم . هوا خنك بود صداى دجله عالمى داشت كه انسان را به ياد ايام هارون الرشيد و قصص الف ليله مىآورد .

مركز تجارت ايران

سه‌شنبه دوم - صبح با ميرزا عبد الحسين منشى قونسلگرى رفتيم بازار . مغازه ، دكاكين بسيار بزرگ مفصلى بغداد دارد و فعلا مركز تجارت ايران است . از مغازهء يك‌نفر همدانى يك پيراهن و زيرشلوار و يك زوج جوراب من خريدم . مهذب الدوله هم بعضى چيزها خريد . اغلب اجناس هم نسبت به ايران گران بود . گفتند كرايه و عوارض دكان خيلىزياد است ، به علاوه صدى پانزده گمرك مىگيرند و اگر به ايران برود چهارده درصد آن را رد مىكنند ، بدين‌واسطه در ايران نازلتر است جز آن‌كه كرايه گزاف باشد و علاوهء قيمت اصلى شود . كارت‌پستال زيادى هم خريديم كه به طهران روانه داريم .

مؤتمن السلطنه قنسول

مراجعت به قونسلگرى كرديم . آقاى مؤتمن السلطنه جنرال قونسل و جلال الدين