تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6565

مساهمون:

ص٦٥٦٥

رود دياله

از دو تونل گذشتيم كه بسيار سنگهاى سختى داشت . از رود دياله گذشتيم كه آبهاى ايران است و به دجله داخل مىشود . اين‌رودخانه قاتل بسيارى از جوانهاى رشيد ايران است كه در موقع فرار از جلوى روسها به اين‌رود افتاده جان شيرين را فداى طمع‌ورزى و آز سليمان ميرزا و مدرس و نظام السلطنه و ساير احرار و مجاهدين دين مبين و وطن‌پرستان غيور كردند . آن بيچاره ژاندارمها خوراك ماهيها شدند و اينها در كرسيهاى بهارستان مشغول فرمانفرمائى و كامرانى .

ايستگاه بغداد

مغرب گذشته بود وارد استيشن بغداد شديم كه تمام با چراغهاى برق روشن بود . اما هنوز عمارت مفصل در اين استيشنها نساخته‌اند . به همان‌حال موقتى سابق خود باقى است . هندى گارد اجازه داد ما قدرى در اطاق توقف كنيم تا مهذب الدوله به جنرال قونسلگرى رفته در آنجا يا جاى ديگر تهيهء منزل نمايد . سوار درشكه شده رفت . متصل ما دچار گريهء يكى از اين دو بچه‌ها هستيم . . . يك ربع گذشت پسره وارد شد گفت ماشين به باب شيخ مىرود ، شما پائين بيائيد و چنان عجله كرد كه ما ندانستيم چه قسم اسبابها را بيرون آورده بچه‌ها را خارج كنيم . در پاى يكى از چراغها اسبابها را جمع كرده و اطراف آن نشستيم . اين گار موسوم به باب المعظم است ، تا شهر مسافتى است .

خيابان بغداد

مهذب الدوله با يك‌نفر نوكر قونسل‌خانه آمد و گفت منزل بغداد نيست . ناچار در يكى از اطاقهاى قونسلگرى بايد سر كرد . دو درشكه گرفته هردو درشكه‌چى ايرانى بودند . از خيابانهاى مصفا گذشتيم . از همه بهتر خيابان خليل پاشاست كه « نيواستريت » هم مىگويند . در اواسط جنگ ساخته شده و بعد انگليسها به اتمام رساندند . جمعيت زياد ، دكاكين همه باز و با چراغ‌برق روشن ، سينما بسيار ، هوتل زياد ، قهوه‌خانه بيشتر از همه كه تنبلهاى بغداد مشغول شرب چاى و قهوه و قليان بودند .

اتراق در قونسلگرى

در يكى از اطاقهاى قونسلگرى توقف شد . . . مؤتمن السلطنه جنرال قونسل از خانهء خود پيغام داد كه من ناخوشم نمىتوانم پذيرائى كنم . دكاكين بغداد بسته مىشود زود