گذشتيم . چند چادر گمركخانه بود . خود گمركچى بلژيكى بغداد رفته بود . دو سه تا كرد جلو آمدند نوشتهء معافى گمرك را به دست آنها داديم . گفتند سواد نداريم خودتان بخوانيد ، خوانديم . به نصفه كه رسيد گفتند برويد . خاك ايران را وداع گفته داخل خاك عراق شديم .
خانقين
سابقا راهآهن تا قراتو بود . نمىدانيم به چه واسطه جمع كرده به خانقين بردهاند و گمرك به اينجا آمده . اما مىگويند مجددا به اين محل كه خسروى نام دارد راه خواهد آمد . ريل آن را هم ريخته بودند . تا خانقين مسافتى نبود . راه بد بود . زبان ما سر عبد اللّه خان دراز شد . بناى مذمت را گذاشتيم و او در مقام دفاع متصل مىگفت بد است ، پول هم نمىگيرند . بالاخره گفت اينجاده نه شسه است اما با شسهء شما چندان فرقى ندارد .
باز مذمت كرديم ، آنوقت ما را دعوت به هندوستان و شهر پونه و كراچى مىكرد كه تماشا كنيد چه راهها دارد چه جاها دارد .
از طهران تا قزوين 24 فرسنگ است ، تا همدان 36 ، تا كرمانشاه 28 ، تا سرحد 32 .
بيرون خانقين چادرهاى رئيس تذكره بود ايستاديم . چند نفر نظامى ( پليس عراق ) جلو آمدند . يكى از آنها لهجهء همدانى داشت . جويا شدم گفت اسمم سليمان و همدانى هستم . گفت درميان نظاميان عراق خصوصا پليس بسيار ايرانى است . چند نفر سيد دور اتومبيل ما را احاطه كردند . با لهجهء غليظ احوالپرسى مىكردند و جويا مىشدند كاظمين كجا منزل مىكنيد ، كربلا كجا ، نجف كجا . از بسكه پرحرفى كردند مهذب الدوله عصبانى شد بناى دادوبيداد را گذاشت . آنوقت داخل صحبت ما با رئيس تذكره شدند و مجال نمىدادند ما حرف خودمان را بزنيم . مجددا هياهوئى كرديم كه باعث خشم آنها شده لند لندكنان كنارى رفتند و مشغول تماشا شدند .
بيتوته در واگن
سليمان گفت يكشنبه است رئيس نيست . تذكرهها بايد بماند تا فردا . مهذب الدوله مسافرت نكرده است و تصور مىكند به دلايل مىتوان اين مردم را متقاعد نمود . هى ادله و براهين آورد اما نتيجه نداد و تذكرهها ماند . ما رفتيم داخل شهر به گمركخانه ، مدتى هم آنجا معطل شديم تا نوشتهء سفارت انگليس را به خانهء رئيس گمرك بردند و جواز مرخصى صادر شد . از آنجا رفتيم قونسل خانهء ايران . از بازار و قهوهخانههاى زياد گذشتيم كه يا قهوه مىخوردند يا قليان نىپيچ مىكشيدند . قونسل بغداد رفته بود . آدم