تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6414

مساهمون:

ص٦٤١٤
بيچاره‌ها به‌به مىگفتند . ولى از دهان بعضى مىپريد كه آن غزل سابق و آن قصيده كه آن روز خوانديد غزل و قصيدهء آن دو ديوان خطى - از اين شعر - شعر خودم - بهتر است . در جواب مىگفتم كه البته بايد بدانيد كه شعرا حالات مختلف دارند و درهرحالى كلمات موزونه يك قسم از آنها تراوش مىكند و اين است كه ديوان هرشاعرى خالى از غث و سمين نيست و اين مصراع را براى شاهد مثل فورا به ناف طرف مىبستم « كى بود تبّت يدا مانند » ( يا ارض ابلعى ) . اما شعر فايده ندارد هرچه هست در نويسندگى است و به اين جهت است كه ماشاءاللّه اين‌همه نويسنده فراوان شده و تخمى صد تخم حاصل مىدهد ! فىالحقيقه عجب روزگار خوشى بود ، خصوصا بعد از انقلاب روسيه و هياهوى اين كه سواد لازم نيست و علم آدم را داخل طبقات ممتازه نمىكند . اين نعمت غيرمترقبه ماها را از ترس بيرون آورده مسلح كرد و داس و چكش را برداشته بر سر هركس كه ميل خودمان بود و طرف بىميلى واقع مىشد يا مصلحت اقتضا مىكرد فرود مىآوريم . نان در روغن و چرچر راه ! والى ، حاكم ، امين ماليه ، رئيس تحديد و هرمأمورى قبل از رفتن به مأموريت به ملاقات مىآمد و روزى نبود كه چند « آكسيون » ده تومانى و بيست تومانى به فروش نرسد و چند نفر بر عدهء آبونمانها افزوده نشده و پيش‌پيش وجه اشتراك را ندهند . چه ايامى بود ، شيرين و دلخوش مانند اميد ! حقيقة خدا بيامرزد پدر نويسندهء قانون اساسى ايران را و آن شرط و قيد حضور هيأت منصفين در محاكمهء مطبوعات . اگر هيچ‌چيز قانون اساسى مقدس نباشد اين يك اصل او مقدس است كه . به ما نويسندگان آزادى نامحدود و راه فرار وسيع را داده است . ما هم تكيه براين اصل مقدس و پشتيبان محكم كرده ، مىگفتيم هرچه مىخواستيم و مىنوشتيم هرچه سر قلم مىآمد . وقتى دنيا به كسى اقبال كرد از هرطرف پيش‌آمدهاى خوب او را استقبال مىكنند . محكمه و محاكمه و بازخواست و ساير چيزها كه نبود سهل است ، براى تعقيب و حمله چه موضوعهاى خوب پيدا مىشد و چه شكارهاى فربه ! اقتضاى وقت هم كمك بود . اولا حمله هيچ اهميتى نداشت و ثانيا به هريك از اشراف حمله مىكردم ديگران كه رقباى او بودند خوشوقت و ممنون مىشدند . به مجلس اگر حمله مىكردم تمام منتظر - الوكاله‌هاى محروم تشكر و تعريف مىكردند و به هركدام از مليون كه حمله مىشد به واسطهء شدت نفاقى كه داشتند غير از همان يك‌نفر كه هدف حمله شده بود مابقى قند در دلشان آب مىشد و تصور مىكردند كه به واسطهء لكه‌دار شدن اين يك‌نفر قسمت وجاهت ملى او بر سايرين تقسيم مىشود .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6414 | قهرمان ميرزا عين السلطنه