تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6412

مساهمون:

ص٦٤١٢

نويسندگى ! روزنامهء ايران شمارهء 1102 - سال ششم - دوشنبه 20 رجب المرجب 1340

آقاى مدير محترم اگر بنده را بشناسيد تصديق خواهيد فرمود كه در سلسلهء نويسندگان اين شهر يكى از خودنماها هستم و در پرتو نويسندگى مىخواهم مشهور شوم ، برجسته گردم ، طرف بيم واقع شوم و بالاخره در انظار كسب وجاهت كنم . ميل نويسندگى بر ساير هوسهايم غالب است و الان در مزاجم مانند طبيعت ثانوى شده است . از اول نويسنده نبودم و ترديد غريبى داشتم دراينكه چه شغل و عنوانى براى خود اختيار نمايم و در رديف مشاغل و عناوينى كه از مقابلم دفيله مىدادند يكى هم نويسندگى بود و مثل حالا خيلى هم دوست داشتم كه نويسنده باشم ! ولى مىترسيدم . زيرا معنى نويسندگى در نظرم « هو » غريبى داشت و تصور مىكردم كه نويسنده بايد نظير همان بزرگانى باشد كه دنيا را از آثار و افكار عاليهء خود پر و مجذوب كردند و اين استعداد بدبختانه در من نيست . از اين جهت مرعوب مىشدم ، سنگر خالى مىكردم و از اين ميدان عقب مىكشيدم . با اين ترديد و احتياط مدتها در جدال و مثل صعوهء خايف همراه در خيال از شاخى به شاخ ديگر مىپريدم كه ناگهان به حمد اللّه و به قول خودتان - نويسنده‌ها ! - خوشبختانه پرده از پيش چشمهايم برداشته شد و عزم كردم كه نويسنده شوم . شايد اينجا حس كنجكاوى شما براى دانستن جهت عزم من بر نويسنده شدن به حركت آمده كه گرفتار زحمت شويد و چيزى كه از خداوند پوشيده نيست ، بگذار كه از خلق نيز پنهان نماند و خود هرچه باداباد مىگويم . وانگهى كتمان را چه حاصل . مخصوصا با وضعيت امروز و اين پيش‌آمدهاى ناگوار كه اطراف ما نويسده‌ها را فراگرفته و يكسره سرمايه و سود از ميان رفته‌اند . چرا نويسنده شدم ؟ براى اينكه طهران را شناختم ، محيط را تشخيص دادم ، پايهء افكار و معلومات فضلاى معاصر را سنجيدم ، نويسندگان را از نزديك ديدم و نوشتجات و خلاصهء افكار ايشان را در صفحات جرايد نظما و نثرا مطالعه كردم . نتيجهء اين اطلاعات و مطالعات مرا تشجيع و ترغيب كرد كه نويسنده شوم و اين عنوان را بر خود پيرايه كنم .