تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6417

مساهمون:

ص٦٤١٧

باد و باران

سه‌شنبه چهارم - باد ساكت نشده بيم آن مىرود كه انگور و ساير ميوه‌جات را فاسد كند . اگرچه قدرى به مو صدمه رسيده است . باران نيامده محصول ديم و علف نزديك است به كلى از دست برود . پانزده سال است محصول مملكت ما خوب نيست . اگر ديم آمده ، آبى ضايع شده ، آبى آمده ، ديم خراب بوده ، بهاره خوب است ، پائيزه نيست ، يا بالعكس . هردو آمده ، سر درختى سوخته . علىاىحال يك طرفش خراب بوده است .

برق داس و غريو چكش

ديشب و امشب حقه‌بازى روسهاست براى اعانه . اما گفتند چندان كسى نرفته . ديروز عصر اتومبيل سابق الذكر با برق داس و غريو چكش سراغ من و رفعت السلطان آمده بودند . به حمد اللّه منزل نبوديم . گفتند صورتهاى خود را سياه كرده بودند ، پارچه‌هاى قرمز به سر و سينه آويخته بودند . بعضى كارهاى مضحك مىكردند .

خواستگارى از روشنك

عصر كاغذى سفارشى از مهذب الدوله و عيالش عين الملوك رسيد كه منيع الملك دائى مهذب الملك كه فعلا جنرال قونسل بمبئى است و موقتا طهران آمده مايل شده صبيهء شما روشنك خانم را بگيرد . بسيار مرد خوبى است . ديده شناخته ، صاحب علم و كمال و ماهى سيصد تومان مواجب ، نهايت خوبى را دارد . اگر خودتان مىآئيد زودتر و الا روشنك را روانه داريد كه بايد عقد كند و دهم ماه به سمت مأموريت خود برود . حضرت اقدس و الا پس از معرفى و تحقيقات رضايت حاصل نموده‌اند ، شما هم البته راضى شويد كه وصلت بسياربسيار خوبى است و فورا آنها را طهران روانه كنيد كه وقت كم است .

جواب عين السلطنه

من كرت پستالى نوشته شب به صندوق پست انداختم بدين مضمون كه كاغذ شما به واسطهء آن‌كه سفارشى بود دير رسيد و تصور مىكنم هرقدر اسبهاى كالسكه مفلوك بود باز دو شب باشد كه خانواده طهران باشند . اگرچه اجازه و مرخصى با حضرت اقدس و الا و آقايان اخوان است اما خوب بود مىگذاشتيد من يك نفسى تازه و نمدى آفتاب كنم . هنوز از شرّ ملكه خلاص نشده‌ام به دام ديگرى بيفتم . علىاىحال مبارك است . هرچه