يك سيب را كه به هوا بيندازى تا به زمين برسد هزار چرخ مىزند .
هاى نصرة الدوله ! هاى نصرة الدوله ! خدا شفات بدهد . فىالحقيقه عجب سوژه و سرمايهء خوبى بودى براى ما نويسندگان . حالا قدرت به خوبى معلوم شده و فىالحقيقه اگر تو نبودى ما نويسندگان چه . . . « 1 » مىكرديم خدا شفاش بدهد .
از بادكوبه تا تفليس با پيرمرد تركى در يك اطاق ماشين تصادفا همنشين شده بودم .
اين مرد خيلى چاى مىخورد ، آن هم در آن ليوانهاى مد روسيّه و مخصوصا هروقت كه يك روسى امر به ميوه مىداد ، يا يك ارمنى و گرجى به مشروبات ديگر اظهار ميل مىكردند رفيق من فورا پيشخدمت را صدا كرده و چاى مىخواست . من از روى حس خيرخواهى و رفاقت او را از افراط در خوردن اينهمه چاى منع و طبابت مىكردم كه چاى زياد مضعف قلب است و كثرت ادرار مضر كليه . يك روز او در چاى خوردن افراط كرد و من در منع و توبيخ ، تا اينكه تركه عصبانى شده بناى جواب دادن گذاشت و يك فقره از اجوبهاش اين است كه با كمى حافظه هيچ فراموش نكردهام : در همان حال تغير و تندى با لهجهء تركى گفت : به ! چه مىگوئى هيچچيز از چاى ياخچىتر نيست . جانم چاى ، ايمانم چاى ، قربانش شوم ، اگر چاى نبود ما چه . . . « 1 » مىخورديم . . . « 1 »
در حقيقت اين مثل شرححال ما نويسندگان است . ما بيچارهها كه تحصيل نكردهايم ، فضل و كمال و تخصص علمى و فنى كه نداريم ، نان هم بايد بخوريم ، و خيلى چيزهاى ديگر هم مىخواهيم . پس اگر فحش و حمله و تنقيد را از ما بگيرند و شاهزادهء نصرت الدوله هم ناخوش و بسترى شد پس ما چه كنيم ؟
انصاف خوب است ، رحم و مروت در قرآن آمده !
آقاى مدير ! اين است وضعيت طاقتفرساى ما و اين است شرححال ملالت اشتمال من . چه بايد كرد ؟ حقيقتا در كار خود حيرانم و از پيدا كردن طريق علاج عاجز ! راهى پيش پاى من بگذاريد . اى كاش آن وقتى كه ادارات جرح و تعديل نمىشدند و ما هم نفوذ كامل داشتيم يك شغل ادارى تهيه مىكردم . اگرچه مىترسم امتحان پدرسوخته از گريبان ادارات هم سر بيرون آورد !
گاهى خيال مىكنم كه همان رويهء ديرين و سبك سابق را تعقيب كنم ، باز ترس توقيف و تبعيد و اين حرفها جلوگيرى مىكند .
به هرجهت هنوز كه فكرم به جائى نرسيده و با گرانى همهچيز عيد هم نزديك است . خدايا رحمى كن ! نويسندهء متحير !
هامش
( 1 ) - نقطهچين در اصل است .