تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6389

مساهمون:

ص٦٣٨٩
تلفن نموده مراجعت نمىكنم .

نايب الحكومه

نايب الحكومهء ما رودبار رفت با پنجاه رأس بره . يك شاهى كار هم جهت من صورت نداد . تا رسيد چند روز رفت گرمارود . عبد السلام رعيت را خواست گفت آنچه لازم است بگير بده ، روز آخر پول مىدهم . روز آخر كه سياهه برد نخواند . سوار شد آمد . سى و چهار تومان پاى رعيت را گرفت . تقسيم كرده گرفتند . در هرانك چيزى باقى نگذاشته بودند . رفت كوچنان خراب كه آمده تحقيق كنم كه چرا عريضه به فلانى نموده‌ايد . آدم من براى يكصد و پنجاه تومان مدعا به چهل تومان ده‌يك گرفته . به اين عنوان سه شب هم آنجا ماند ، پانزده تومان هم گرفت . به كوچك و بزرگ هم فحش و ناسزا گفت . از آنجا گفت مهمان على جانم در شورستان عليا . درحالىكه على جان در هفت‌آسمان پشيزى ندارد . رفت و منزل كرد . از اين ده مرغ گرفت ، از آن ده علف ، از آن يكى روغن ، از ديگرى برنج . عيد را سر كرد و بره‌ها را جمع . رفت سراغ بره‌هاى رودبار . اما آنجا مثل الموت نيست زهرمار هم نمىدهند . اين است طريقهء زندگانى رعيت . من هم تا حرف بزنم خدايار خان مىگويد حاكم من مانع از تعديات فلانى است ، به اين جهت شكايت مىكند . رعيت هم دو دفعه عريضه كرد . عين عريضه را براى نايب الحكومه فرستاد و اسباب زحمت و صدمه رعيت گرديد و ديگر نكرد .

بيوهء سردار سعيد

محمود ميرزا از روزى كه آمده حسبند « 1 » خواهر بيوهء سردار سعيد شده كه مىگويند مبلغى هم مال دارد و اين عشق‌وعاشقى براى مال اوست نه براى جمال . چند مرتبه به عنوان مهمانى سر عمارت منزل سعيد نظام رفت . دو مرتبه به من گفت عمل گذشته . چندين مرتبه به امير اسعد پيغام داده است كه مرا به نوكرى قبول و همشيره خانم را به من التفات كنيد . امير اسعد بدخلق متغير شده فحش‌وناسزا جواب داد . محمود ميرزا خم به ابرويش نيفتاد و اين دفعه براى خود خانم كاغذ نوشت . خانم به صدا آمد . نزد امير و خواهرش پيغام داد باز نتيجه نداد . محمود ميرزا دست نكشيد . بالاخره دفعهء آخر مدفوع سگ جوف پاكت گذاشته در جواب شاهزادهء نايب الحكومه نظامى ما فرستاد . با اين‌حال عيد كه نزد من آمد با او به طور مزاح صحبت كردم . گفت چيزى نمانده در جواب رقعهء
هامش
( 1 ) - ظاهرا هسبند درست است . كلمهء فارسى است به معنى عاشق و دلباخته . ( ا . ا . )