صداقت ، با دلسوزى كشيده كه من تا عمر دارم فراموش نمىكنم . واقعا نره شير است .
امروز هم زينب اگر يك كار بدى [ بكند ] يا يككلمهء حرف نامناسبى بزند چنان خشمگين به او نگاه مىكند كه زهرهء زينب آب مىشود . نگاهدارى خانهء من با اينهمه نوكر و كلفت و اينهمه خرج شوخى نبود . هرچه هم داشت در سر مال من رفت . جبران همه ممكن نشد بكنم . به همه اينها راضى بود كه ما باشيم ، آن هم ممكن نشد و اسباب اين قسم فراهم آمد .
قصد عتبات
من يك خيال هم نزد خودم مىكنم و اميدوارم خداوند اسباب آن را فراهم نموده و موفق شوم . خيال دارم اگر بتوانم يك پولى از تتمهء پولها و فروش قاطر و اسب تهيه شود بچهها را با نوكرها طهران فرستاده خودم با محمد على خان اتومبيل گرفته به سمت عتبات عاليات زيارت مشرف شوم . اين خيال من فعلا قوت دارد و اميدوارم هرقسم هست بروم .
اگر باز طهران بروم گرفتار مىشوم و خيلىسخت است . من به احدى نيت خود را نگفتهام و نمىگويم مبادا اشكالات فراهم شود . چيزى كه فى الجمله باعث خيال است گرماست . اگر به آن بشود طاقت آورد باقى سهل است . من به زيارت عتبات مشرف نشدهام و آرزومندم . عمرها كم است معاصى زياد . بايد استخوانى سبك كرد و براى رفتن تهيهء زاد نمود .
قاشق و چمچه
ملكه خانم تعريف امروز را مىكرد . مىگفت چون در پيغام دعوت گفته شده بود قاشق براى خوردن آش مدعوين همراه بياورند زنها كه مىآمدند بعضى چمچه برخى قاشق به كمر خود زده و با يك حال بامزهء خندهدارى مىآمدند و به ما ارائه مىنمودند .
بعضى با آن چمچهء كمر رقص مىكردند .
كبك درى
پريروز مسئلهء غريب تازهاى واقع شد كه در اين مدت نشده بود . كبك درى در قلههاى كوه منزل دارد . شكارش خيلى دشوار است . امسال فقط دوتا براى من آوردند .
قراقوش يكى از آنها را از قلهء كوه دنبال كرده بود . كبك آمد به زوارك و توى خانهء مرحوم على مردان . عيالش ناخوش افتاده بود . از ورود ناگهانى كبك ترسيد . برخاست فرار كرد .
على محمد و هدايت كبك را رفتند بگيرند بيرون آمده و از شدت ترس و خستگى