تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6386

مساهمون:

ص٦٣٨٦
سرپاكت . بارى آنچه زحمت در باغات قلعه كشيدم كه هدر رفت . قطعه زمين در سمت شرق عمارت على محمد بود براى آن‌كه عمارت مستور و محفوظ بشود طرحى كشيده به كمك محمد على لله و رضا بيك و ساير نوكرها و چند نفر عمله در ظرف چهار روز باغچه [ را ] غرس و آباد نموديم كه بسيار قشنگ شد . ميوه‌جات خوب و بعضى گلها كه سابقا آورده بودم و در باغات قلعه بود كاشته شد . عباس و مسعود از صبح تا غروب كار مىكردند ، طورىكه اول شب خواب مىرفتند . يادگارى باقى گذاشتيم . اگر عمرى بود و براى تفرج و گردش آمدم جائى باشد . كربلائى غلامعلى شهر رفت . اما بار ما را تا امروز نفرستاده هنوز من تقويم ندارم . به يك اندازه مهمل است . گله‌هاى الموت عراق مىرود . نصف حشم سالهاى قبل باقى نمانده است .

تفريح زنها

شنبه 4 شعبان المعظم - سيزده عيد بود ديشب جزئى برفى آمد . هوا هم ابر است . جائى نرفتم . زينب خانمهاى زوارك را كنار رودخانه به آش‌رشته دعوت نموده بود . از صبح‌تاغروب تاب خوردند و بازيهاى خودشان را درآوردند كه صداى قال آنها تا مسافتى مىرفت . زواركيها كه هيچ مايل نيستند ما برويم براى همين چيزهاست . من و خانوادهء من كه اينجا باشند از هرحيث به آنها خوش و راحت مىگذرد . درب خانهء من براى آنها باز است و مثل خانهء خودشان . نبات مادر نوروز و نه‌نه خانم عيال بزرگ كدخدا چند ماه قبل فوت كردند . از زنهاى كلانتر زوارك بودند . اين مدت اقامت من نبات نانواى ما بود . هردو زن بامزه ، خوش‌مشرب و حراف بودند . خداوند رحمتشان كند .

مادر على محمد

مادر على محمد كه ديگر حواس ندارد . واقعا به او خيلى تلخ و بد خواهد گذشت . سواى آن‌كه از هرجهت راحت معزز و محترمه بود يك انسى با پسرهاى من دارد و اين پسرها به او دارند كه مفارقت به طرفين آنها صدمه كلى خواهد زد . منتهى اينها بچه هستند و فراموش مىكنند . اما آن بيچاره فراموش نمىكند . يك‌مرتبه هم برويم او مىماند و على محمد و هركس هم جاى او باشد طاقت نمىآورد . به‌هرحال من به او دلدارى مىدهم كه مىتوانيد پائيز بيائيد طهران . سفرى هم به زيارت قم برويد . من و بچه‌ها ممكن است بيائيم ، حتى راضى هستم يكى از پسرها را محض دلتنگى او بگذارم . اما خودش راضى نشد . گفت درس بايد بخوانند . ناچار بايد روزى براى آن كار بروند . مادر على محمد واقعا مرد است ، زن نيست و در اين مدت بقدرى زحمت در خانهء من با
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6386 | قهرمان ميرزا عين السلطنه