بيك گفته بود از فلانى گله دارم . صادق خان يك شبانهروز از امير اسعد در شهرك پذيرائى و مهمانى كرد . نايب الحكومه و اغلب الموتيها با همه خدم و حشم امير بودند ، يكى نيست از اين مرد كه بپرسد تو را چه به اين غلطها . مخارج اين مهمانى از كجا آمد ؟ از سوهانك آمد ؟ مال دولت و مردم بيچاره اين قسم يغما مىشود . پدرش از طهران قزوين آمده بود . از ترس آنكه اينجا بيايد رسوا مىشود به شهر رفت و عذرش را خواست .
گفتند كلاه در سر و كفش در پا نداشت . يك شاهى صادق خان مواجب ندارد . نوكر ميرزا شفيع خان است . از يكسال دخالت ماليات اينجا كارش به جائى رسيده كه از صد نفر در شهرك در اين گرانى دعوت مىكند . به خدا من جاى رئيس ماليه بودم چوب به او مىزدم كه زمين را گاز بگيرد . روزى كه الموت آمد كلاه و سرداريش از كهنگى رنگ سياهى خود را مبدل به سبزى نموده بود . من كه ارباب همه اين دهاتم قوهء يك همچو مهمانى ندارم . بيشتر غلهء دولت كه بىجهت انبار نموده بودند فروخته اما ماليه تصور مىكند در انبار موجود است . من نمىدانم براى چه نگاه داشتند . حتى هرقدر هم من نوشتم ثمر نكرد . برفرض اين آدم باقىدار هم بشود چه دارد كه بگيرند . يابويش را سوار شد و به يك سمتى رفت چه خواهند نمود . نصف مال دولت بههمين شكل تفريط مىشود . رعيت و ارباب خراب همين مأمورين جور و ظلم است .
سررشتهدار در زمان مرحوم استبداد
در مرحوم استبداد كه با اوضاع فعلى بدان بايد رحمت فرستاد در قزوين يك نفر وزير يا سررشتهدار تمام كارى را كه امروز صدنفر در ادارهء ماليهء قزوين صورت نمىدهد انجام مىداد . ماليات را در شهر مىدادند . بعضى دهات كه مىماند تحصيلدار مىرفت .
حقوق او يك عباسى از گيرندهء ماليات ، حاكم ، يك عباسى از دهندهء ماليات بود . چون منافع ديگرى نداشت چندروزه وصول مىنمود و به كار ديگر مشغول مىشد . الان كه سال تمام شده باز يكثلث نقد و جنس اينجا مانده است و اين جاى مهرى است براى امسال .
روزهاى آخر در الموت
كارهاى من دارد تمام مىشود . اسناد مطالبات آنچه بود تحويل مستشار كردم . هرچه صورت بود دادم . تقى هم خواهد ماند با بعضى از نوكرها . انتفاع و صرفهء الموت را تقى برد و بس . ماها همه غارت شديم و مطالباتمان سوخت [ شد ] جز او . بلكه در اين غيبت من هم بهتر منافع برد . تمام خرج هم كه به عهدهء من بود ، حتى كاغذ و پاكت و لاك