تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6340

مساهمون:

ص٦٣٤٠
چهل نفر نانوا و چند نفر از دمكراتها گرفت حبس كرد . ساير دموكراتها مخفى شدند . شاه كه تشريف برد مرخص كرد . بقدرى از بىپولى مردم شهر گفت كه من بىپولى خود را فراموش كردم .

شعر صادق عوامى

تخلص صادق خان « عوامى » است .
ساقى بريز باده كه كفها خراب شد * هنگام نوش‌نوش كباب و شراب شد جمعيت آتان به تفاق كلايه‌اى * يك‌يك به جمع دفتر ملا حساب شد آن خانه‌اى كه دشمن موذى بنا نمود * شكر خدا به حكم شريعت خراب شد شهزاده‌اى كه دور ز املاك خويش بود * اكنون بدون واسطه مالك رقاب شد هركس در اين ديار كند تكيه بر كسى * صادق غلام سلسلهء بوتراب شد
هرشب كه حوالهء عرق مىخواست ناچار بود شعرى نوشته براى من روانه كند و بالاخره ذخيرهء عرق احتياطى ما را تمام كرد .
شهزادهء بزرگ به كوچك نظاره كن * يك جرعه‌اى از آن مىخود در پياله كن گر تنگ باده در كف خدام محرم است * شرحى در اين خصوص به ايشان حواله كن شاهانه در گذر ز گناه كلايه‌اى * آتان را به نام شريعت قباله كن بهر خراج مرتع و ملك و منال خويش * صرف‌نظر ز بذر خودت زين دو ساله كن صادق براى جرعهء مى دل كباب شد * از كف عنان طاقت و هم ( . . . ) تاب شد شهزاده‌اى كه حاصل مى در كفش بود * مهرش به دل فكند و به گردن طناب شد
چون صادق خان دخترك شورستانى را گرفته و با شمسى كلفت بدذات من دخترخاله است صادق خان اين اشعار را گفته است .
شبى براى امورات مردم آتان * شدم به منزل پور شهنشه خاقان براى تسويهء امر شرع بازآمد * دو شيخ از چپ وز راست تيره سبحان فغان ملا على و قرقر شيخ موسى * به‌لب رسيد مرا زين دو فعل آجر جان شدم به خانهء مرد زواركى ناچار * براى اينكه نفهمد جناب شيخ نوان پيام دادم و گفتم كه حضرت و الا * ز مرحمت‌بخشان زان مى عقيق نشان جواب داد اگر آرزوى مىدارى * نشانه‌اى بده از اقرباى شورستان براى آنكه يكى دخترى است شمسى نام * قرابت است به تو زان عيال تازه‌جوان براى خواهش اسحق و خدمت شايان * سزاست گر بنمائى عريضه‌ام پنهان براى روز مبادا تخلصم اين است * « عوامى » از رعاياى حقيقى شمران