تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6330

مساهمون:

ص٦٣٣٠
دخل هم هستيم نبايد به دست خودكارى صورت داد كه باعث پشيمانى شود . الموتيها گفته‌اند اين عين السلطنه نيست ، علاقه ندارد . عيال ندارد منافع مال او نيست . هرساعت بخواهيم به يك‌هو بيرونش مىكنيم . الموت فتح‌آباد ، اميرآباد و كوريجان نيست كه هركس به هراسم برود بتواند كار انجام بدهد . خود مستشار هم شرحى به‌همين مضامين نوشت . پس از آن‌كه من مىگفتم چرا اين شكل آمدى گفت حضرت و الا مرا مجبور كرد و چاره نداشتم . گفتم مىروم و از آنجا مىنويسم . به‌هرحال حضرت و الا هنوز در خم همان كوچه اول است و محال است اين همه تغييرات در وجود او تأثيرى كند . من براى رفتن حاضرم . اما به محض رفتن من مستشار هم بايد از سوراخ ديگر فرار كند . همين نايب الحكومه براى انتفاع خودش اسباب حركت او را فراهم مىكند . رعيت هم كه از خدا مىخواهد . الموت محال است مثل دهات ديگر مردم بشود ، جز آن‌كه يك‌دست بگردد يا امير اسعد بخرد .

ماليات

كاغذى براى رفعت السلطان و كاغذى براى احمد خان قلعه‌بيگى نوشتم كه بسته كاغذجات را روانه دارند . خدا كند قباله‌جات باشد و مثل كتابها نشود . شاهزاده امير امجد كه دو سال قبل حاكم تنكابون بود رئيس ماليهء قزوين شده . چون تقى جواب كاغذ سابق كه براى تخفيف چهار قريه بود نگرفته بود مجددا شرحى نوشتم كه ما تمام ماليات نقد و جنس خود را همان تابستان پرداختيم ، جز ماليات جنسى اين چهار قريه كه سيل برده و خراب [ است ] و يك سير غله نداده . تحصيلدار هم برحسب حكم رئيس سابق معاينه نموده تصديق داده . تكليف را معين فرمائيد . اين كاغذها را دو روز قبل ابو الحسن به شهر برد .

آبله‌كوبى

محمد على آبله‌كوب كوچنانى را خواسته بودم ديشب آمده بود . امروز روى بام خانهء كدخدا مشغول آبله‌كوبى شديم ، زيرا در زوارك هم يك زن مبتلا شده است . اول اطفال را كوبيدم ، بعد بچه‌هاى خودم را ، سپس بزرگها يعنى جوانها را . هشتاد بزرگ و كوچك تلقيح شد . بچه‌هاى دهات خيلى دليرند . از بچه‌هاى شيرى گذشته يك نفر از آن سه‌ساله تا پنج شش‌ساله گريه نكرد . بلكه خودشان مىآمدند و زانو زده دست خود را دراز مىكردند . افسوس فقط يك شيشهء كوچك مايه فرستاده بود و حال آن‌كه از طرف دولت به دكتر رضا خان داده مىشود و مفت است . دستوراتى را هم كه براى جلوگيرى شيوع آن