مىشود خورد .
امير اسعد
ميرزا اسحق ديدن امير اسعد رفته بود ( من براى آن حركتى كه آن سفر نمود ديگر ديدن نكردم ) . مىگفت پايش درد مىكند نقرس دارد . حاج رئيس طالقانى و حسين آقا و يك نفر تارزن و ضربگير همراه دارد . شب تا ساعت ده و دوازده بكوببكوب است .
شمس قزوينى مسخره هم هست كه طرف شوخى همه مىباشد . خانم تازه اندرون است . خيلى گفتند جهيز آورده ، چند رأس قاطر دوتا اسب . مبلغى پول نقد ارث پدر ، گليم ، جاجيم ، قاليچه ، مس ظروف . اما امير اندرون نمىرفت . شبها بيدار و روز خواب بود . مسكر هم مىخورد . ترياك را جويا شدم . گفت در حضور ما نكشيد ، اما معلوم بود استعمال مىكند . خير اللّه را هم باز آورده و نگاه داشته است .
مىگفت آنجا كاغذى از طهران براى حاج رئيس آمد كه نوشته بودند شاه ميل دارند اروپا بروند و فرمودهاند سردار سپه نايب السلطنه باشد . بعد آهى كشيده گفت عبد البها هم فوت شده در دو ماه قبل سنش هشتاد و سه چهار سال بود . گفتم مىدانيد چه ترتيباتى براى فوت او دادند . گفت خبر ندارم . پسر ندارد . فقط دو دختر دارد ، چند نوه و بعد از او هم بايد دهنفر از ملت بهائى انتخاب شده امناء بيت العدل ناميد شوند كه به امورات مردم برسند . عبد البها پير بود اما قوىبنيه . عكسهاى او را بسيار ديده بودم . ضمنا در جريدهء « نجم باختر » كه چندى در شيكاگو منتشر مىشد . تا بود يك قسمتى از اين مردم ابله سرپرستى مىكرد . اما حال كه به دست امناء بيت العدل بيفتد شلوغ و شرب اليهود مىشود . آن هم در ايران كه نمىتوانند چنين مجلسى داير كنند و عمدهء حمقا معلوم است در ايران هستند .
مدح محمد رحيم خان و قزاق
من از همهچيز الموت در « مموار » هاى خود نوشتهام مگر از شاعر و شعر الموت .
ملا موسى معروف به مرشد ، كهنه و قديمى شاعر الموت است كه در ورك سكنى دارد .
شعرهاى بسيارى دارد . در آن از شكارهاى خرس و گردشگاههاى ما گفته كه فعلا در دست نيست . مثنوى « 1 » در مدح قزاقها و محمد رحيم خان « 2 » گفته بود كه براى من تازگى آوردند . چند بيتى براى تيمم و تبرك درج مىگردد :
هامش
( 1 ) - اصل : قصيده
( 2 ) - اين شخص فرمانده اترياد اردبيل در الموت بود ( م . سالور )