تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6280

مساهمون:

ص٦٢٨٠
مىگويد . الموتى باهوش و ذكاوت است . اگر تعليم و تربيت شود در هرعلمى و فنى سرآمد اقران است . با آن قوهء ناطقه كه خداوند به آنها داده است كه هيچ آدم با علم و سوادى مثل اينها نطق نمىكند . ميرزا اسحق مىگفت چيزى كه از جهيز خانم فايده‌اش به من رسيد رخت‌خواب آن شب بود كه بسيارعالى و نو كه نظير آن من رخت‌خوابى نديده بودم ، خصوصا خانهء امير اسعد .

مرغ‌كشى حيله براى خريد ارزان

حكايت مرغ‌كشى را از نايب الحكومه پرسيدم . گفت در شهر گفتند رضا خان نامى قفقازى براى خريد مرغ به محال انبارلو رفته بود . در راه اين حكايت را براى آن‌كه مرغها را به قيمت نازل خريدارى كند جعل مىكند و كم‌كم شهرت مىكند و بعضى حواشى هم بدان علاوه مىكنند . در رشت و تنكابون مرغ ديگر قيمت ندارد . از دستگرديها هم جويا شدم گفتند در دستگرد و دهات حول‌وحوش آنجا هم تمام را كشتند . هيچ قانونى ، هيچ حكم دولتى ، هيچ حكم مذهبى اين قسم به سرعت رواج و به اجرا گذاشته نمىشد كه اين حرف دروغ بىمعنى رواج و اجرا گرديد . در فيشان يك روز شصت مرغ كشتند . در بالاروچ شيلان‌كشيده در امامزاده روضه خواندند كه خداوند از بليهء مرغ آنها را نجات بدهد .

دخل نقد و جنس

دوشنبه 17 جمادى الاولى - سه روز ميرزا اسحق ماند . كاغذى هم براى آتان نوشت نيامدند و جوابهاى بىمعنى نوشتند . با تقى خان و آن جواب نزد نايب الحكومه فرستادم . پس از هزار نازوغمزه كاغذى به آتانيها نوشت . بالصراحه جواب دادند حاضر نمىشويم . طفره زد و رفت رودبار كه راپرت جامعى به شهر داده‌ام تا مراجعت جواب آن هم مىرسد ، آن‌وقت پدر آتانى را در مىآورم . اين چندروزه حساب كردند قرب دويست تومان به كلاه‌بازى نقد و جنس دخل او شد و متصل هم ناله دارد . يك ورق كاغذ و پاكت همراه نياورده بود . تا توانست از من گرفت . بعد نزد هركس سراغ داشت . طورى كه يك ورق كاغذ باقى نگذاشت . بىجهت مقدارى روغن و جو و غيره برايش دادم . شمس از رودبار اينجا آمد . شب بچه‌ها و نوكرها را خيلى خندانده بود . حرف بامزهء ميرزا اسحق اين بود مىگفت ما با شمس اطاق وسط بوديم امير اسعد اطاق جنب آن و براى جمعى تعريف از ايام گذشته مىكرد . در ضمن صحبت تا مىگفت سردار مرحوم
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6280 | قهرمان ميرزا عين السلطنه