وارد شد . مداخل كم است كار زياد . متصل مىآيند و بايد متحمل شاموناهار ، چاى و منزل شد ، با نداشتن بيرونى و طويله بزرگ . از سال ئيلان ايل حساب ميرزا اسحق مانده .
يونت ئيل را ولى آقا برد . قوى ئيل پس از تخفيف حسن خان و جنس ديوان قدرى پرداختهام ، تتمه نزد رعيت است . مال پيچى ئيل و تخافوى ئيل هم سيل خراب كرده چيزى نيست كه داده شود . اين حساب هم كه الحمد اللّه گذشت .
دزدى
يكنفر گرمارودى از شهر مىآمد كاغذى از ابو القاسم بيك داد . اول كاغذ شرحى نوحهسرائى نموده از بدبختى خود نوشته بود كه من حتم نمودم يك مصيبتى براى من رخ داده يا براى خودش پائينتر آمدم ديدم نوشته شب دوم ماه خانهء معمار رفته بود كه صبح ببرم طرح زمين شما را بكشد . مراجعت ديدم قفل در منزل باز است . داخل حياط و اطاق شده ديدم قاليچههاى شما و مال خودم را جمع نموده و بردهاند با يك بقچه رخت شما و يكدست رخت خودم . رفتم كميساريا كه نزديك است . آمدند دقت كردند . بعد از تأمينات آمد . تا ساعت پنج از شب رفته تحقيقات [ كردند ] بعد گفتند مطمئن باشيد پيدا مىكنيم . صبح رفتم نزد عدل الممالك و ملكآرا . خيلى همراهى كردند . فعلا صورت آنچه در بقچه بوده روانه داريد كه خواستهاند . آنچه از گير دزد ، دغل ، غارتگر درآوردم نصيب دزدهاى شهر شد . اين بقچه هم لباسهاى تابستانى من و دو سردارى مشكى به اصطلاح « پلوخورى » بود كه با قيمت گزاف جديدا تهيه نموده بودم ، رفت . اصلا نصيب و قسمت من به مال و خانه نيست . باز اگر راست نوشته و دزد به همينها قناعت كرده باشد خوب است . ديگر توقف بيرون نتيجه نداشت آمدم تو . اما به زنها نگفتم زيرا آنها مال دوستتر و رفيقالقلبترند .
پنير
سهشنبه - ميرزا اسحق اينجاست . با حال اوقاتتلخى باز گازرخانيها و كوچنانيها آمده بودند . به حكومت عارض شده بودم مأمور گذاشته ليكن دستبردار نشدند تا نوشتم مزاحم نباشد . يك ماه قبل براى عدل الممالك از كوچنان پنير خواستم . گفتند يك سير نيست . حالا جلدجلد پنير عوض اجاره مىآورند . به التماس مىگويند قبول كن . سه جا براى آنها نفع دارد : يكى از روى كشش سنگ كلوخ نمك فراوان داخل مىكنند ، يكى قيمت ، يكى هم بدى جنس پنير . مبتلا هستم گرفتار . متصل طهران مىنويسم بلكه مؤونه از حضرت و الا معين شود من نجات يابم . مگر من چقدر پنير لازم دارم ، چقدر پنير