تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6279

مساهمون:

ص٦٢٧٩
قزاقان روان كرد پس فوج‌فوج * تو گفتى كه دريا درآمد به موج پى دفع آن قوم بىآبرو * فرستاد قزاق از چارسو دليران جنگى سواران يل * گرفتند نگشتند ز رفتن ستوه ؟ شبى چون دل تيره‌بختان سياه * نه سياره پيدا نه تابنده ماه يكى دسته از نرگس و از لزور « 1 » * گزيدند مأوا به يارى هور دگر دسته از پشت كاروانسرا * صداى تفنگان شده بر سما رسيدند يك چند در پيش‌رو * ز هرسو ببستند راه عدو قزاقان بعينه عقابان شدند * بر آن بركه چون خيل مرغان شدند سحاب اجل ريخت باران مرگ * گلوله بباريد رشك تگرگ فروريخت آتش ز هر گوشه‌اى * سلامت ز خرمن نشد خوشه‌اى شعاع فشنگان در آن دشت داغ * به هر جاى روشن نمودى چراغ قزاقان به مانند ثعبان شدند * به هر سنگرى آتش‌افشان شدند دليران چنگى چو شيران نر * بدان حزب ناپاك شد حمله‌ور غريو جوانان و دود تفنگ * ابر چهرهء آسمان برده رنگ يكى روز و يك شب همى جنگ بود * جهان بر جهان بينشان تنگ بود نديدند يك‌تن ز جان ايمنى * كشيدند خود را به يك مأمنى شبانگاه ديوار بشكافتند * فرارى به سوى مران تاختند به مثل شغالان مازندران * ز چنگال شيران به جنگل روان قزاقان گرفتند بنگاه را * به گردان رساندند خرگاه را طناب سخن به كه كوته كنم * دعاى بقاى شهنشه كنم بود تا جهان ، شاه ما زنده‌باد * به ظلّش ترا عمر پاينده باد به پاى بزرگيت ار جان دهم * چو ران ملخ بر سليمان برم جز اين نيست تاراج « 2 » را آرزو * به پاى سمندر ترا سر عدو

نطق از خصائص الموتى

شعرهاى مدح رحيم خان انداخته شد . مرشد راست گفته خيلى فقير است . زمستانها تنكابون مىرود بچه درس مىدهد . سير باشد و دماغ داشته باشد بهتر از اينها شعر
هامش
( 1 ) - نرگس و لزور اسم دو كوه است . ( 2 ) - ظاهرا تاراج تخلص شاعر است .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6279 | قهرمان ميرزا عين السلطنه