قزاقان روان كرد پس فوجفوج * تو گفتى كه دريا درآمد به موج
پى دفع آن قوم بىآبرو * فرستاد قزاق از چارسو
دليران جنگى سواران يل * گرفتند نگشتند ز رفتن ستوه ؟
شبى چون دل تيرهبختان سياه * نه سياره پيدا نه تابنده ماه
يكى دسته از نرگس و از لزور « 1 » * گزيدند مأوا به يارى هور
دگر دسته از پشت كاروانسرا * صداى تفنگان شده بر سما
رسيدند يك چند در پيشرو * ز هرسو ببستند راه عدو
قزاقان بعينه عقابان شدند * بر آن بركه چون خيل مرغان شدند
سحاب اجل ريخت باران مرگ * گلوله بباريد رشك تگرگ
فروريخت آتش ز هر گوشهاى * سلامت ز خرمن نشد خوشهاى
شعاع فشنگان در آن دشت داغ * به هر جاى روشن نمودى چراغ
قزاقان به مانند ثعبان شدند * به هر سنگرى آتشافشان شدند
دليران چنگى چو شيران نر * بدان حزب ناپاك شد حملهور
غريو جوانان و دود تفنگ * ابر چهرهء آسمان برده رنگ
يكى روز و يك شب همى جنگ بود * جهان بر جهان بينشان تنگ بود
نديدند يكتن ز جان ايمنى * كشيدند خود را به يك مأمنى
شبانگاه ديوار بشكافتند * فرارى به سوى مران تاختند
به مثل شغالان مازندران * ز چنگال شيران به جنگل روان
قزاقان گرفتند بنگاه را * به گردان رساندند خرگاه را
طناب سخن به كه كوته كنم * دعاى بقاى شهنشه كنم
بود تا جهان ، شاه ما زندهباد * به ظلّش ترا عمر پاينده باد
به پاى بزرگيت ار جان دهم * چو ران ملخ بر سليمان برم
جز اين نيست تاراج « 2 » را آرزو * به پاى سمندر ترا سر عدو
نطق از خصائص الموتى
شعرهاى مدح رحيم خان انداخته شد . مرشد راست گفته خيلى فقير است . زمستانها تنكابون مىرود بچه درس مىدهد . سير باشد و دماغ داشته باشد بهتر از اينها شعر
هامش
( 1 ) - نرگس و لزور اسم دو كوه است .
( 2 ) - ظاهرا تاراج تخلص شاعر است .