فحش جرايد به انگليس
در جرايد ما علنا و جهرا به دولت انگليس كلمات زشت و ناسزا بلكه فحش مىدهند كه واقعا خالى از نزاكت بلكه به كلى مخالف باادب و انسانيت است و شايد صدمهء كلى به ما بههمين واسطه متوجه شود .
شيخ محمد على الموتى
شيخ محمد على الموتى چندى است از طهران آمده . اتومبيل در رودخانهء كردان افتاد فقط سر شيخ شكست كه كاش مغزش ريخته بود . اين آدم از كوچك خان محيلتر و شيطانتر است . دستش برسد از او بدتر خواهد كرد . با من سلام عليكى ندارد ، بلكه توى كوچه و خيابان مرا ببيند يك گوشه مخفى مىشود ، يا صورت خود را برمىگرداند . من به توسط ماژر ابو الحسن خان كه دوست هم هستند و آقا سيد موسى تاجر و بيگلراف خيلى پيغامات به او دادم . اما رفت به ساج براى كلاشى و شهر نبود . قرار شد مراجعت بگويند و جواب به من بنويسند .
چهار من ملك ملا كلايه
ملا محمد مسئلهگو ( كر ) براى چهار من ملك ملا كلايه از دست من به حكومت عارض شد . اين قطعه زمين را چهار سال قبل در شصت تومان تمام كرد و گفت شاهزاده كجا ، الموت كجا . من كه تصرف نمودم عارض شد . قبالهجات همهء اين املاك هم كه حاضر نيست . قضا را خودش در ادارهء حكومتى اقرار كرد كه همان مجلس كه من قباله مىكردم گفتند اين زمين را شاهزاده خريده . اما گفته است قباله را پس مىدهم . به او گفتند اگر همه حرف شما الموتيها همين قسم باشد كه به كلى حق با شاهزاده است . گفت من حقيقت مطلب را گفتم . گفتند آفرين . ما هم حكم به حقيقت مىكنيم . اوقاتش تلخ شد برخاست كه مىروم عدليه . گفتند برو . من سؤالى نمودم و اعضاء اقرار او را نوشته و مهر كردند و آدم حكومت هم مهر كرد . يك سؤال هم از ماليه نمودم كه كفشگر كلايه مال كيست . نوشتند خالصه و جزو املاك حضرت والاست ( چون از يك قطعهء زمين آنجا هم تظلم نموده بود . ) . به عدليه تظلم كرد . احضاريه آمد . سواد مدرك ادعا را نداشت ، رد نمودند . رفتند سواد گرفتند كه حكم رياست صلحيهء آقاى رفعت السلطان رسيد . عرض حال ثانى را به صلحيه بردند . مطابق قانون عدليه چون رئيس محكمهء صلح با من قرابت دارد عرض حال رد شد و قبول نگرديد و بايد رجوع به نزديكترين محكمهء صلح به