تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6249

مساهمون:

ص٦٢٤٩

حملهء « اتحاد » به كوچك خان

پس از درج اين عريضه روزنامهء « اتحاد » كه سركشيك‌زادهء معروف كه قزوين در عهد نظام السلطان رئيس بلديه بود و دزديها و كارها كرد شروع كرد به نوشتن فجايع و فضايح اعمال كوچك و واقعا خوب نوشت . حالا دور نيست ساير جرايد هم شروع به نغمه‌سرائى كنند ، چون ديگر پرده برداشته شده و البته با اين حال جنگ‌ودعوا شهريهء جرايد هم نمىرسد ، ديگر انتظارى ندارند .

سالار الدوله ، سميتقو

سردار سپه آمد رفت طهران . گفتند تلگراف نموده بود كارم تمام نيست مجددا به عجله او را خواستند . دو روز است شهرت دارد كه سالار الدوله ميان ايلات كرمانشاهان ظهور ناگهانى نموده و آن صفحه به كلى مغشوش [ و ] عبور زوار و مكارى و مال التجاره مسدود گرديده است . اسمعيل آقا سمتقو هم دفع نشده بلكه خيلى قوت گرفته . بيم مخاطرات عظيم مىرود .

خالو قربان پيش جنگ شد

خالو قربان و خالوها را جزو قزاقخانه نموده‌اند ، ملبوس داده‌اند و پيش جنگ شده‌اند . چون همه آنجاها را هم خوب بلديت دارند گمان مىكنم كمك بزرگى به حال قزاق باشد . باز غيرت و حميّت خالو قربان از اين مقدس مطهر بيشتر بود . اين كرد تسليم شد و او باز در شرارت خود باقى است .

كوچك خان

اين آدم را بايد جلوى سگهاى شهر رشت انداخت تا تكه‌تكه‌اش بكنند . هزار رنگ توى كار آورد و به هزار لباس درآمد . تمام فتنهء ايران زير سر اين آدم است . همه مردمان شرور را اين سرمشق داد . هرچه دزد قطاع الطريق ، قاتل ، مال‌مردم‌خور ، فرارى ، متوارى بود پناهگاهش نزد او بود . يك همچو محيلى ، شيطانى هيچ‌كس نديده است . خود را هم به سالوسى زده بود . او عوام‌فريب خوبى بود . با استخاره آدم‌دار مىزد يا سر مىبريد . آن ريش ، آن پشم ، آن گيسو ، چه حقه‌اى . امان ، امان . عمروعاص به گردش نمىرسيد .