دويست تومان در روز مىشود . چند روز قبل دكانى يك قاليچه هم از نانواها گرفت ، قريب چهل قاليچه . روزى چهار تومان بقالباشى مىدهد . علافها مبلغى مىدهند . قصابها ماهى قريب دويست تومان مىدهند . اينها سواى عرضوداد است كه امروز تمام به ادارهء اجراى حكومتى مىرود . مأموريتهاى خارج شهر منافعش كمتر از عرضوداد شهرى نيست . محققا ماهى دو هزار تومان از عرضوداد شهر و خارج شهر مىبرد . هفتصد تومان هم مواجب دولتى دارد ، يكصد و پنجاه تومان هم از قزاقخانه . دويست تومان هم مال معاون و رياست بلديه است كه معاونت را بدون مواجب به عدل الممالك و رياست بلديه را بدون مواجب به جهانسوز ميرزا برگذار نموده است ، خرج هم هيچ ندارد .
مواجب نوكر هم نمىدهد . فقط شاموناهار خودش است و يك چاى كثيف . از هركس هم برسد بندوبلا مىشود .
معاون حضرت
براى هيزم بخارى و مطبخ خودش هم تمام شاخههاى درختهاى چنار و غيره باغ دولتى را انداخت . قرب دويست خروار هيزم شد . معاون حضرت بيچاره كه از طرف وزارت فوايد اين عمارت رجوع به اوست تا رفت حرف بزند دو هزار ناسزا گفت .
نزديك بود او را كتك هم بزند . اين است معنى حكومتنظامى . بقدرى اين آدم وقيح و مشدى صفت است كه احدى رغبت نمىكند با او مكالمه نمايد يا نزدش برود ، مگر به حكم اجبار . بقدرى از خودش مغرور است كه به وصف نمىآيد . تمام علوم را داراست ، تمام صنايع را مىداند . در علم نظام و فلاحت و زراعت كه سرآمد روزگار است « 1 » .
حركت قافله به الموت
دوشنبه 15 شهر صفر ، 24 ميزان - چهار ساعت به ظهر مانده من خانهء رفعت السلطان رفتم ، از آنجا اتفاقا گراند هتل . اتومبيل آقايان حاضر شد . نفرى پانزده تومان كرايه داده بودند . پس از وداع ماچ و بوسه ساعت سه به ظهر مانده به سلامتى به سمت طهران تشريف بردند و من با كمال اندوه منزل آمدم ، درحالىكه دو روز بود مال از الموت آمده بود و بچهها مىبايست امروز بروند . دو ساعت به ظهر مانده كلفتها و نوكرها سواره رفتند تا بيرون دروازه . بچهها را در درشكه نشانده و ميرآخور همراه آنها رفت ، تا بيرون شهر سوار نموده به سلامتى الموت بروند . من ماندم در خانه با محمد على خان ( مجددا من او
هامش
( 1 ) - منظور خدايار خان است .