حرفهاى شيخلسكى
سروكلهء شيخلسكى پديدار گرديد . شلوار ماهوتگلى پوشيده باشلقگلى انداخته بود ، وارد شد . پس از سلام و عليك گفت حضرت و الا من بندهء شما چاكر شما هستم .
منتظر بودم براى من تعارفات التفات كنيد ، سوغات بدهيد . شما همه را كاغذ مرقوم داشتيد . گفتم ما هرچه داشتيم در طبق اخلاص تقديم كرديم . در نوشتن كاغذ هم خيلى امساك كردم . باز شما شكوه مىكنيد . گفت از زحمات شما و همراهيهاى شما نهايت امتنان را داريم و به حق خدا چند مرتبه براى وزير جنگ و امير موثق نوشتم كه اگر همراهى و كمك شاهزاده نبود ما هرگز به اين زودى موفق نمىشديم . اين آدمهاى شما خدمتى كردند كه نظير نداشت . خدمت آنها به ما از پانصد قزاق بيشتر فايده بخشيد . بعد اظهار امتنان از يكىيكى آنها كرد ، خصوصا از شهبازبيك كه گفت نره شير است . آن وقت شرحى از خودش گفت كه چند ساعته از منجيل تا اينجا آمدم . رحيم خان آترياد اردبيل را لكهدار كرد . رسيدم ديدم سوار قاطر شده دهنفر اطرافش را گرفتهاند . توپ را بدجائى گذاشته بودند ، همچنين جايش را عوض كردم ، همچون اندازه گرفتم ، اينطور شر پنل تركيد ، گلولهء افندى پدرسگ موى سر مرا برد و خورد به كلاه قزاقيم كلاه را برد .
داستانى رجزخوانى به مرسوم خودمان خواند . من هم همه را تصديق مىكردم و « بلهبله چى » شده بودم .
مذمت از ساعد الدوله - بصير ديوان در لاهيجان
گفت چند نفر داخل آترياد من كردند كه ضايع هستند . يكى دونفر را خارج كردم تتمه را هم بايد خارج كنم . من مىتوانم خاك عثمانى ، خاك روس را مغشوش كنم ، چهوچه .
آنوقت از ساعد الدوله و پلتيك دولت بد گفت كه اينها باعث تجرى ديگران مىشود .
ساعد الدوله هرزه و شرور شده ، او را مىبايست تيرباران كرد . هركس اسلحه به روى دولت بكشد جنگ كند نبايد او را عفو كرد . من هفده سال است خدمت مىكنم ، اين سفر سرهنگ شدم . او را فورا نايب سرهنگ كردند . من مىدانستم باز سؤال كردم كه كجا مىرود چه خواهد كرد . گفت عدهء خودش را گفتند ببرد نزد محمد خان و جزو قزاق كند و با آنها به سمت لاهيجان بروند . بصير ديوان باز تنكابون بماند . شير ، چاى ، نان ، مربا ، ميوهجات گذاشته بودند همه را داد براى قزاق كه همراهش بود .