بردن الاغ رعيت
در اين بين هاشم پيرمرد مريض سراج محله افتانوخيزان آمد كه الاغ ديگرى نزد من بوده اينها گرفتهاند . من قوت و قدرت رفتن دنبال الاغ را ندارم . بنا كرد سلطان به او فحش دادن كه پس ما چه كنيم ، با چه بار خود را ببريم . گفتم به ما چه ، به رعيت چه . گفت كى بايد بدهد . گفتم آنكه شما را فرستاده . گفت تقصير ماست كه سينهء خود را براى مردم جلوى گلوله مىدهيم ( اين حرف را بزرگ و كوچك متصل مىزنند ) . گفتم مجبور نيستيد ندهيد . حساب مواجب فوق العاده و منافع را هم بكن . گفت اينها بروند جنگ كنند . گفتم بسم اللّه شما گاوآهن را دوش گرفته گاو را جلو مشغول رعيتى شويد . مگر تمام اهل مملكت بايد نظامى شود . ساكت شد ( اما الاغ را بردند ) . بعد خواستند مشغول ترياك شوند . من به اطاق خود آمده آنها را به ملامحيط برگذار كردم .
انواع مداخل مأمورين
اينها هرجا بوى آبادى بشنوند اطراق مىكنند . گرمارود تا اينجا يك ساعت و نيم راه است . دو ساعت به ظهر مانده از آنجا حركت مىكنند ناهار زوارك مىمانند . چهار ساعت به غروب مانده از اينجا حركت كرده شب شترخان مىمانند ، باز ناهار شهرك ، شب بادشت . اين براى اين كار است كه اولا خرج خود و مال خود را در تمام مسافرت مفت تمام كنند . ثانى كرايهء مال كه از دولت گرفتهاند به اين وسيله كه از اين ده الاغ تا آن ده بگيرند داخل كيسهء خود كنند . ثالثا از اينجا تا طهران را ده روز بروند . فوق العادهء گزاف دخل آنها بشود . مثل ناظر اردو از شهر حركت مىكند . دويست نفر عده دارد وارد الموت مىشود ، ثلث عده متفرق مىشود . او همه را به خرج مىنويسد يك دخل . هرچه مىبرند از سيورسات نصف از ميزان او درمىآيد آنوقت قيمت را هم به ميل خودش ، هرقدر كمتر بهتر مىدهد ، سه دخل .
اين است كه اسد خان به روزى پنجاه تومان قانع نيست اگرچه نصف را هم رئيس اردو مىگيرد و شركت دارند . مال دولت مىرود مردم هم چيزى عايدشان نمىشود و نالان و گريانند .
شنبه 15 ذيحجه ، 28 اسد - پريشب برادر حسين از شهر آمد . رحيم خان با آن استشهاد و مكتوب شيخلسكى كه نوشته بود آبروى خودت را نگاهدار ، پول مردم را بده و الا از تو خواهند گرفت اقرار نكرده است . لهذا ميرزا حسين و ميرزا مسيح را هم به شهر احضار نمودند . اسمعيل خان نوشته بود انگليسها رفتند روسها متصل به يك عنوانى وارد