آنجا رفته . ملا محيط تب كرده . ابراهيم على قزاق مدتى است نوبه مىكند و خوابيده . من كارى ندارم . كسى چيزى نمىدهد فقط براى تحصيل بنيه و تقويت مزاج اينجا آمدهام .
رسيدن قزاق
پنجشنبه 13 - پس از آنكه آخرين بند علف و آخرين سير روغن در اين ناحيه تمام شد كلنل از مران آمد و صبح با عدهء ژاندارم از زوارك گذشته به سمت انبو رفتند كه از آنجا به لاهيجان بروند . همهكس از اين كلنل و اخلاق او تعريف مىكند . افسوس من او را نديدم و نشناختم . ديروز هم صد نفر قزاق تتمهء قسمت طهران ( آترياد كه لفظ روسى بود مبدل به قسمت نمودهاند ) آمد . شب گرمارود و مران رفت كه برود خرمآباد ملحق به آترياد طهران شود . اردبيليها مىروند شهر كه بروند منجيل ملحق به قسمت خود شوند .
ژاندارم از گرمارود رفت ، قزاق وارد مىشود . بيست نفر قزاق متعاقب ژاندارم زوارك رسيدند . دوصاحبمنصب آنها يكى جوان ، ديگرى كاملمرد نزد من آمدند . بر خلاف همهجا پير نايب بود ، جوان سلطان . يك نفر هم مريض داشتند كه برادر سلطان بود .
نشستند چاى براى آنها آوردند . وكيل من همراه تقى سمت اندج ناحيه رفته بود . ابراهيم على ناخوش بود . اينها افتادند به جان زواركى . مردها هم مخفى شده زنها دچار شدند .
بعد گفتند ما ناهار هستيم . گفتم زهى سعادت . بعد گفتم حكايت تنكابون چه شد .
ساعد الدوله و تنكابون
گفتند . . . دولت به ساعد الدوله درجهء نايب سرهنگى داد و حكم شد خود را ملحق به آترياد طهران نموده با رئيس آن محمد خان از آن راه حمله به لاهيجان بياورند ، ما جزو بريگاد سوار [ يم ] و مىرويم طهران . قسمت ما با امير مؤيد سوادكوهى مشغول جنگ است و بايد آنجا برويم .
متمردين مازندران
( اين متمردين مازندران را وثوق الدوله گرفت . بعضى را تبعيد به كرمانشاه كرد . برخى در طهران مجبور اقامت [ بودند ] تا مشير الدوله رئيس الوزرا شد همه را مرخص كرد . اين پلتيك ايران را خراب كرده كه هركس در كابينهاى مقصر است در كابينهء ديگر مطهر و آزاد مىشود . كابينه هم مثل پيراهن و زيرشلوار در ايران عوض مىشود . )