تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6171

مساهمون:

ص٦١٧١
مىشوند و كم‌كم جمعيت شده‌اند . خدا بخير بگذراند . [ نامهء ] افخم الدوله تمام حكايت قبض مقررى و فرمايشات حضرت و الا بود كه پول مىخواهند و به من قدغن نموده‌اند قبضها را نفرستم چه مىگوئيد . آقاى عماد السلطنه مرقوم داشته بودند قبل از محرم بايد نزهت را ببرم ، تنخواهى روانه داريد . يك بسته روزنامه هم روانه نموده بودند . چهار نمره روزنامهء « لندن نيوز » هم از قزوين [ رسيد ] . دو تا مال ماه مه ، دوتا جون كه مطالب جرايد بعد نوشته مىشود .

اسد خان

ديروز عده‌اى قزاق به گرمارود آمد . از اول صبح دسته‌دسته از زوارك رد مىشدند . اول اسد خان ناظر نزد من آمد ، اردبيلى و بسيار زبان‌آور و چاپلوس . بعضى از تركها خيلى زبان‌آور مىشوند و از آن زرنگى كه دارند طورى ساده‌لوح خود را قلم مىدهند كه آدم تصور مىكند سلمان فارسى است . اين اسد خان از همانها به نظر من مىآمد . مبلغى از من تملق گفت و تعريف كرد . يك‌بند هم مىگفت « اقلان ، ابى ( عبد اللّه ) چپق گتير » « 1 » . بعد از آن‌كه به خيال خودش مرا خوب خر كرد باز شاهكار ديگرى زد . گفت در باب قاطر رضا گرمارودى هرچه بفرمائيد حاضرم . گفتم قاطر را بدهيد . گفت نيست . گفتم علاوه قيمت را بدهيد . گفت هرچه بفرمائيد حاضرم ، جان ، مال ، « هامى سيزين‌كىدى » « 2 » . گفتم پنجاه تومان بدهيد يك قسمى راضى مىكنم . دست خود را روى چشم گذاشته گفت « گوزدم اوسته » « 3 » . بعد گفت خط شما ، تعريف شما از فرمان شاه براى من بهتر است . من بدون نوشتهء شما نمىروم . سرافرازى من اين است كه شما دستخطى به من بدهيد . به من هم خطاب شاه اقلى « 4 » مىكرد ( چون براى من هم تفاوتى نداشت . از اينجا كه رفتند چه پول داده باشند چه همه را نداده باشند گرفتن در كار نيست ) . قلم برداشتم و شرحى توصيف از عمليات ايشان نمودم . گرفته روى چشم خود گذاشت ( بعد ديدم اين از هرده يك رضايت‌نامه گرفته است ) . آن‌وقت « ابى گنه چپق گتير » . و گفت رحيم خان فرماندهء ماست ، من به او ارادت دارم ، ما ترك هستيم و حقيقت داريم . شما يك توسطى هم از او بكنيد . اصرار كرد ، ابرام كرد . شاه اقلى ، شاه اقلى گفت . بالاخره كاغذى هم در شفاعت او به امير موثق نوشتم . آن‌وقت گفت اينجا پول ندارم آدم بفرستيد از بادشت مىدهم ( مرا هم فريب داد از بادشت سى تومان به عوض پنجاه تومان فرستاد ) . كار اسد بيك تمام شد .
هامش
( 1 ) - پسر ، ابى چپق بياور . ( 2 ) - همه مال شماست . ( 3 ) - به روى چشمم . ( 4 ) - پسر شاه .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6171 | قهرمان ميرزا عين السلطنه