تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6158

مساهمون:

ص٦١٥٨

رفتن صاحب‌منصبان انگليسى از قزوين

كاغذجات شهر اخبارى نداشت . جز مال اسمعيل خان كه فقط نوشته بود صاحب منصبان انگليسى حتى اسمايث مىروند . طهران منظم نيست . جرايد يكى بعد ديگرى طلوع مىكند . غالب طرفدار روس‌اند . دو سه تا كه به پول سفارت چاپ مىشود . روز قبل از حركت من يك نره آهو با ساچمه زده بود . اين ايام هم يكى زده است . عبد العلى خان هم داخل خدمت و قبول شد .

نامهء امير موثق

امير موثق با شرحى از اقدامات من اظهار رضايت و تعريف نوشته بود . در باب دخترك مقتوله هم رجوع به رئيس قزاق كه ديه بدهد . غلهء ديوانى اين دهات را براى خرج اردو خبر نموده‌اند . متصل دست‌كوب مىكنند و مىبرند . از جهتى خوب است كه مثل سنوات قبل در بهار نمىآيند به مبلغ كلى تسعير كنند . اگرچه حاصل نيست بعضى دهات همان غلهء ديوان را به زور مىدهد . ليكن بهتر است تا بماند .

رفتن اردو به پيچ‌بن

اردو تمام پيچ بن رفته . هرچه هم پلاس ، لحاف ، جاجيم رعاياى گرمارود داشتند جهت حفظ سرما بردند . كلنل حبيب اللّه خان نزد ساعد الدوله رفت . يك شب توقف و مراجعت كرد . يك دسته قزاق از اينجا و دستهء ديگر از نزد محمد خان اردوى طهران به شهسوار و خرم‌آباد رفتند و وارد شدند . تا تكليف ساعد الدوله و سايرين چه قسم و چه وقت معلوم شود .

محمد رحيم خان مغضوب شد

نان در گرمارود طبخ كرده و مىبرند . مردهاى آنجا كه مبتلاى زحمت و كار بودند زنها هم گرفتار شدند . رويهم رفته زحمت و خسارتى كه به گرمارود و بالاروچ وارد شد به هيچ يك از دهات وارد نشده است . عقيل كدخداى گرمارود اقلا دويست مرتبه چوب و شلاق خورده . از حسين كاروانسرادار وركى پانصد تومان نقد و يك قاطر رحيم خان گرفته . در شهر به كلى منكر شده حتى گفته است من ميرزا حسين و ميرزا مسيح را نمىشناسم . درحالىكه يك ماه شب‌وروز در نزد او بودند . جمعى ديگر از رعاياى بيگناه را هم به شهر فرستاد كه همه‌را جز زين العابدين پسر جلال امير موثق مرخص كرد