كميته اظهار عقيده كنيد دستور بدهيد . بيرونش كردم رفت .
همه رفتند ما در « سفيد تمشك » پست گذاشتيم . شرحى به طهران و شرحى به رئيس اردو نوشتيم . اسمعيل افندى هم از كاروانسرا آمد . او و جمال افندى با جمعى ترك نزد ما هستند ، اما اسلحه ندارند . فقط اسلحه در دست ولايتى است . يكنفر روس هم آمد پيش ما . گفت من مىمانم گرسنهام نگاهم داريد . ما هم گفتيم همان كته بخور .
لباس بورژوازى - لباس گونى
از اكرم الملك جويا شدم . گفت ناخوش است و داخل نشد . يك روز نزد من در كميته آمد . اسعد السلطنه كت ماهوت قشنگ او را پاره كرد كه باز لباس « بورژواز » پوشيدى . اين لباسها را كنار بگذار ، اينها لباس از گونى پوشيده بودند . يك كلاه نمد شكل غريبى كه نمىدانم اختراع كجا بود بسيار پهن . وقتى كه آفتاب نبود مثل يك ديگ بالاى سر آنها بود .
پرسيدم لباس گونى چه علامتى بود . گفت به ظاهر لباس كمخرج سادهء رعيتى ، در باطن روسيه پارچه ديگر ندارد جز گونى كه پارچهء علفى خشن كثيفى است .
وضع روسيه
بعد از اين اقدامات من حركت كردم بروم قزوين از آنجا طهران ترتيب تسليم ساعد الدوله و سايرين را معين كنم كه به چه شرط دولت ما بايد تسليم شويم . كار تنكابون كوچك نبود . خيالات اينها زياد بود ، روسها متصل مىگفتند برويم مازندران زيرا كارخانجات روسيه كموبيش باز شده ، ترتيب سابق را برهم زدهاند . روسيه جمهورى دموكراسى شده ، صاحبان كارخانهها و اراضى و عمارات كه بودند به سر مايملك خود رفتند . پنبه براى كارخانجات لازم داشتند و در مازندران انبارانبار پنبه مانده ببرند .
جنگليها
من به ساعد الدوله مىگفتم ببينيد اينجا چيزى نيست ، اصرار دارند ما را آنجا ببرند براى گرفتن پنبهء مردم . اين چهكارى است ما بكنيم . به چه جهت ما همراه شويم كه مال ايرانى را يغما كنند . پول بدهند مثل سابق پنبه ببرند . من جويا شدم روابط آنها با كوچك خان بود يا نه . گفت خير كوچك خان عليحده است ، در همان جنگل و همانجا كه در دست داشت . رشت با خالو قربان است و هزار نفر مسلح دارد . احسان اللّه خان هم تنكابون و مازندران را براى خودش انتخاب نموده بود . ساعد الدوله كه رشت رسيد فوز عظيمى دانست ، عهد و ميثاق بسته به همراه هم آمدند . خالو قربان يكدفعه تنكابون آمد