كه احسان اللّه خان را ببرد . پرسيدم براى چه . گفت نه براى آنكه او را در رشت نگاه دارد بلكه روسها معاهدهء جديدى مىخواستند ببندند . حضور احسان اللّه خان واجب بود . اين هم نرفت و خالو با خشم تمام مراجعت كرد . حالا اگر خالو كمك بكند مخصوصا احسان اللّه خان رجعت مىكند و آتش مىكشد . كمك نكند قوهء مراجعت نخواهد داشت .
ساعد الدوله كوچك خان را نديده . ميانهء كوچك با اين دونفر و خود اين دو هم خصوصيت نيست ، بلكه نقار است . حاجى احمد و سردار محيى حبس بودند روسها هر دو را احضار كردند بردند روسيه ، در آنجا آزاد نمودند .
( پايان صحبتهاى شيخ نور الدين )
شيخ نور الدين بسيار اهميت به كار خود مىداد و متوقع بود از طرف دولت به او و ساعد الدوله و سايرين مرحمت و التفات بشود . اما امير اسعد مىگفت نصف بيشتر را دروغ مىگويد . اينها ديدند از چند سمت به آنها زورآور شدند احسان إله هم شكست خورد يك تلاش و اقدام ناقصى كردند كه اسباب تطهير و عفو و اغماض شود .
رفتن شيخ نور الدين
شيخ شب در اطاق من خوابيد . بسياربسيار هوا گرم و خفه بود و بقدرى پشه داشت كه سلب آسايش نموده بود . به شيخ پشهبند ندادند و تا صبح با پشه كتككارى كرد و دم بهدم آب خورد . عطش شديد به واسطهء گرماى راه و حركت داشت . اذان صبح به عشق انعام و خلعت و جايزهء دولت و سپهسالار برخاست رفت پائين كه سوار شده برود . البته خرجى راه مفصلى هم از آن پنج هزاريها ساعد الدوله داده بوده است . من گمان مىكنم اگر قلم را به دست شيخ داده بودند به اينجامعى وقايع را نمىنوشت خصوصا دست او را عقرب گزيده باشد .
كميتهء انقلاب سرخ آزادى ايران
حكم ماليهء انقلاب سرخ را ديدم . بالاى كاغذ سمت راست صورت پسرى را كشيده بود كه يكپهلو ايستاده با دست راست خود بيرقى گرفته . وسط پردهء سفيد بيرق نوشته بود با مركب مشكى : كاوه . دست چپ او به طور غيرطبيعى چكشى بود كه يكورى به سندان مىخورد . زير آن نوشته بود « كميتهء انقلاب سرخ آزادى ايران » . ايضا در تحت افقى نوشته بود « آزادكنندهء تنكابون » . باقى مطالب آن گمرك برنج و مالالتجاره بود ، در آخر هم نوشته بود منافع و روغن املاك سپهسالار و امير اسعد جزو ادارهء ماليه است .