نگاه نمىكند فقط دريچهء سمت مغرب دارد . ايوان جلوى عمارت سى قدم من است .
جلوى ايوان و عمارت باغ است . انتهاى باغ كمى زمين زراعت و منتهى به رود مىشود .
فرش ما گليم است . چند صندلى چوبى و سه تا ميز تختهاى و يك تخت چوبى چند تا چوبپرده از تمام مبل و اسباب عمارات قلعه فعلا باقى و اسباب زينت اطاق و ايوان ما شده است . آن چوبها را هم مادر على چادرشب كوبيده و پردهء اطاق مرا درست نموده است . از همهء اسباب ميز تحرير من هم يك بوار ، يكجاى قلم و يك دوات شيشهاى كه پنج شاهى خريده بودم مانده است . با همه اين تفصيلات اگر امنيت بشود باز بيايم اينجا بمانم از حيث مخارج آسودهترم .
ميزان اجارهها - بلاتكليفى
حضرت و الا قبضهاى مقررى را التفات نفرمودند ، اينجا هم امسال هيچ نيست . يارفى را به هزار ماجرا يك خروار غله و دو خروار برنج ، از صد بار كاه و علف بيست بار اجاره نمودند . كلان يك خروار ، سراج محله فقط بيست تومان نقد ، وركدستى مىخواهد ، بالاروچ دستى مىخواهد . حقيقت بنگرى نه من شهر مىتوانم بمانم نه اينجا . متحير ماندهام و سرگردان . مگر خداوند فرجى بسازد . الان هم خيلى بدگير كردهام ، زيرا دو جا خرج مىكنم و تكليف خودم را نمىدانم چيست . ايام هم مىگذرد و روزبهروز پول لازم است . من هرچه برنج ، روغن اينجا داشتم دارد تمام مىشود . پانزده زنومرد اينجا خرج مىخورد ، سواى مهمانها كه اغلب هستند .
ديدار از قلعهء خراب
خواهىنخواهى به ديدن قلعه رفتم . تل خاك ويران محل و مسكن مار و عقرب و جغد . بدتر از همه تمام گلها و اغلب درختهاى قشنگ من يا خشك شده يا گاو و گوسفند بقدرى سر آنها را خورده كه چيزى نمانده است ، درحالىكه بههمين حال سالى شصت تومان مواجب به محمد حسين و جانعلى پسر كدخدا جهت باغبانى و مستحفظى دادهام .
اگرچه خداوند سزاى سپهسالاريها و اشرار الموت را داد اينهمه هم كه اين سه سال الموتى كشيده و الساعه مىكشد آه من است كه آنقدر به آنها خوبى كردم . اما براى من نتيجه حاصل نشد . مالم رفت ، مكنت رفت ، آسايش رفت ، خانهخراب شد و خانه خراب شدم . من اگر بگويم در آن نه سال مستقيما لذت بردم و خيلىخوش بودم بايد مرا سفيه و ديوانه دانست . من وقتى كه زينب در آن اطاقى كه چهارتا پردهء جاجيم داشت و چند تا صندلى و ميز و هفت قطعهء عكس و شكل به ديوار آن نصب لذتى مىبرد كه ملكهء