تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6161

مساهمون:

ص٦١٦١
انگليس از قصر بوكينگام نمىبرد لذت مىبردم ، يا ملكه در آن سن طفوليت سوار آن الاغ مىشد و سهراب جلوى او را گرفته مثل آن بود كه سوار تخت بلقيس و پرى جلودار است خوش بودم .

ساعد الدوله برهم زد

بارى گذشت و ساعد الدوله برهم زد و حقيقتا حيف بود . يك‌دست لباس از طهران براى زينب مىآمد مثل اين بود تمام ملبوس ملكهء هلاند را برايش آورده‌اند به من لذت مىداد « 1 » مىدانم كه عاقل نبايد بر گذشته افسوس بخورد . باز شادم و باز متشكر اگر گذرانم بشود .

پاىبند پسرها

من اگر پاىبند اين پسرهاى كوچكم نبودم به خداى لايزال مىرفتم به خارجه و يك ساعت نمىماندم . اما چه كنم كه اين سه پسر مرا پالهنگ كرده و زنجير به گردنم انداخته‌اند . ( عكس آنها كه در ماه حوت گذشته اسمعيل خان توى برف و حياط كثيف حاجى انداخته بود همراه بود در اين كتاب محض يادگار گذاشتم . ) غم دخترها را ندارم . سه تا شوهر كرده [ اند ] دوتاى ديگر نزديك است به خانهء شوهر بروند . پس ابتلاى من آن سه تا هستند فقطوفقط . من افتاده نشده‌ام بلكه در اين سن با كمال قوت و قدرت مثل يك مرد جوان هستم . به حمد اللّه مزاجم در نهايت استقامت [ است ] . هيچ نوع مرض مزمن يا وجع و دردى در خود نمىبينم . همه كار از دستم برمىآيد و لو تفنگ دوشم بدهند و گدوك سلمبار را طى كنم ، يا قلم به دستم بدهند هيجده ساعت بنويسم . يا كار بزرگترى رجوع كنند . اما اقبال نيست و اقامت الموت هم مرا از كار بازداشت . از مركز دور افتادم و متروك شدم . اين است كه براى گذران خودم درمانده‌ام . فقط اميد به خدا دارم كه تا امروز گرسنه نماندم ، آخر عمر انشاء اللّه نمىمانم .

مرگ در گدوك سيالان

پنجشنبه ششم ذيحجه ، 19 اسد - باد و كولاك چند روز قبل در گدوك سيالان چهار نفر آتانى ، دو نفر گازرخانى ، يك نفر كوچنانى ، يك نفر يركى را تلف كرد . چندين نفر هم
هامش
( 1 ) - در يك كتابى ديدم كه نوشته بود شخص وقتى خوشوقت است كه اسباب خوش‌وقتى سايرين را فراهم نموده باشد و اتفاقا زندگانى من اين‌طور بود . ( يادداشت نويسندهء خاطرات )