تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6152

مساهمون:

ص٦١٥٢
شكر ، قند ، چايى ، مىداد . برنج مىبرد . اما توپ نمىانداخت و كمك به خشكى نمىكرد كه خلاف عهدنامه است .

همراهان روسها

من پرسيدم اعتبارنامه از كه بود . گفت از كى كاكو فرماندهء كل قواى روس در ايران كه در انزلى به اين‌روسها كه سمت رياست داشت . فكرى كرد اين دو اسم را برد : برجنسكى و موكولى اف . گفت قريب بيست‌نفر زن هم همراه اينها بود . چند نفر مال مريض‌خانه بودند ، تتمه زنهاى صاحب‌منصبان . حتى چندين نفر آنها بلكه بيشتر لباس مردانه پوشيده و موزر حمايل داشتند . آن دو نفر يكى صاحب‌منصب كل نظامى بود ، ديگرى صاحب‌منصب پلتيكى و كشورى . همه‌چيز همراه آورده بودند ، حتى دستگاه چاپ كه تصور مىكنم آن را نبرده باشند ، زيرا سنگين بود و بسيار مال لازم داشت . اگر در دريا نينداخته باشند خيلىخوب بود .

دو توپ

بارى باز گفتيم مطلب را تمام كن و گفت خبر شكست كاروانسرا رسيد . مجددا مقدارى اسلحه و مهمات گرفتيم و خود ساعد الدوله براى آن‌كه كار ما تمام نشده بود و مبادا مظنون واقع شويم حركت كرد و كاروانسرا فتح شد . يقين كردند . ما خالصامخلصا همراه هستيم و فقط از اين خيال ما ساعد الممالك هم آگاه بود . در اين بين دو توپ بزرگ كه هركدام با لوازماتش را سى قاطر حمل مىكرد با كشتى وارد كردند . متصل احسان اللّه خان مهمات و اين توپ را مىخواست و ما طفره مىزديم . بهانهء كمى مال را مىآورديم . بالاخره يكى از توپها را فرستاديم اما دير رسيده بود . موقع رسيد ، يعنى ولايتى را جمع كرديم .

براى آزادى ايران

آنها هم كه با احسان اللّه خان بودند كم‌كم به يك بهانه نوشتيم آمدند . من در خانهء خودم بودم . ساعد الدوله ترتيبات را داده بود . نوشت من رفتم . تا رسيدم شيپور كشيدند همه جمع شدند . همه را فرستاديم در باغ و عمارت شهسوار . اعلان شد روسها خلع سلاح شده بروند . قدرى هم شليك شد . روسها مقاومت نكردند . چند نفر نزد ما فرستادند . اينها گفتند ما چرا برويم . گفته شد لازم نداريم . گفتند كار ما تمام نشده . گفتيم نشده باشد . گفتند ما براى آزادى ايران آمده‌ايم . گفتيم ايران را خود ايرانى آزاد مىكند .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6152 | قهرمان ميرزا عين السلطنه