كه گفته بود با دشت نمىتوانم بيايم يكقدرى تعمد كرده بود و الا آنقدرها پايش درد نمىكرد ) . نيم ساعت تعارفات اين دونفر كه چشم نداشتند همديگر را ببينند طول كشيد .
اينك مفاد آنچه را باز من تا بعد از شام از او شنيده و به حافظهء بد خودم سپردم شرح مىدهم . من از دست اين كاغذ كتاب جانم به لب رسيد . براى هركلمه دو مرتبه بايد قلم بكشم خصوصا دست به آنمكان خورده باشد كه فورا چرب مىشود . امشب باد شديد هم سركرده آن هم مزيد علت شده كه متصل ورق كتاب را اينرو آنرو مىكند ، پس بماند براى صبح . از كاغذ كه خلاصى نيست شايد باد ساكت شود .
امشب شب شنبه غرّهء ذيقعده « 1 » پدر اردو كه در پيچ بن و گدوك است از اين بادومه و ترشح باران در خواهد آمد . يا قرار به آن سمت مىكنند يا به اين سمت .
عقربزدگى
پس از نوشتن اين كلمات بلافاصله شام آوردند صرف شد . من از اطاق بيرون رفتم .
دم ايوان كه به باغ على محمد نگاه مىكند آفتابه را برداشته كه دهان خودم را بشويم دندان مصنوعى را روى زمين گذاشته بودم به مجرد آنكه دست دراز كردم بردارم و هنوز انگشتم به دندان نرسيده بود مثل نوك سوزن چيزى به انگشت بنصر من فرورفت و آتش گرفت . فرياد كردم چراغ آوردند تفحص كردند چيزى ديده نشد . حدس زده شد كه بايد عقرب بوده باشد . كمكم سوزش و درد شدت كرد تمام انگشتان و دست تا كتف درد گرفت . دور من از زنومرد جمع شدند ، نه عقرب پيدا شد كه كشتهء او را بگذارند ، نه امانياك بود ، نه عرق و الكل . سيد موسى زواركى [ را كه ] دم مىدهد ، مار مىگيرد ، آوردند .
اورادى خواند ، معالجاتى كرد ساكت نشد و دقيقهبهدقيقه برشدت وجع و الم خود مىافزود . گويا خداوند خواست دروغ هارويدسن را به من معلوم كند . اما او شايد سه بطر عرق را خورده بود كه من يك گيلاس هم ننوشيده بودم . به هرجهت تا طلوع فجر آرام و قرار تابوتوان مرا برد و نه مىتوانستم بخوابم ، نه بنشينم ، نه دراز بكشم . بالاخره مادر على محمد آنقدر گرديد تا شيشهء روغن عقرب كه سالهاى قبل تهيه نموده بود پيدا كرد كه خشك شده بود . مجددا داخل آن روغن نمودند بهم زدند و ماليدند بهتر نشد . چه تفصيل بدهم هشت ساعت تمام اين سوزش و درد به شدت هرچه تمامتر باقى بود . بعد از هشت ساعت رو به تخفيف نهاد . كمى خواب كردم بيدار شدم . جمعى از رعايا ديدن آمده بودند ، جمعى هم براى مطالبات و جرمها كه رحيم خان از رعيت بدبخت گرفته به
هامش
( 1 ) - در اصل ذيحجه ، اشتباه از نويسنده است . ( مسعود سالور )