دهى ، سراج محلهاى ، سيلكانى كه بلد امانك و زنگولان و بوكو هستند ( اينها مراتع سليكان و زوارك خريدارى و ملكى ماست . هرتكهاش ميان رعايا اسمى دارد .
مورچانهكش هم جزو آنهاست ) . رئيس اين دسته محمد خان سلطان بود . مىگفت سفيده حركت [ كرديم ] . تا هرقسم بود توپ كوهشكن را مورچانهكش رسانديم و يك تير براى چال كوت كه جاى مرتفع و برابرى با سنگرهاى بولشويكها مىكرد انداختيم كه ببينيم آنجا آدم در سنگر هست يا نه . جواب نيامد ( الموتيها خوب جنگى شده [ اند ] و اصطلاحات و فرامين را ياد گرفتهاند ) . فورا خط زنجير رو به آنجا با قدم دو حركت كرده ما چند نفر جلو و چند نفر عقب تتمه پيش توپ بوديم . رسيديم سر چاله كوت و داخل سنگر آمادهء آنها شديم . فورا به سمت ما شليك شد و ما هم شليك كرديم . ليكن گلولهء آنها پرتوپلا مىرفت . معلوم نبود براى كجا مىاندازند . طولى نكشيد ساكت شدند و بعد آدم آمد به ما اطلاع داد كه بيائيد . فقط چهار تير توپ از طرف ما خالى شد ، اما شصتتير زياد خالى كردند . حسن خان مىگفت از چهار پس از نصف شب الى چهار بعدازظهر جنگ يا به عقيدهء من مانور طول كشيد . همهجا در ايران ، كار را بلد و كمك اهالى محل بايد بكند . بهخدا قسم اگر همراهى صميمانهء الموتى و تحريض و تشويق من نبود اينها نمىتوانستند به اين خوبى از عهده برآيند .
علت اينكه در جنگ كوچك خان و بسى جنگهاى ديگر پيشرفت حاصل نمىشد فقط براى مخالفت محلى بود . اينها نقشهء صحيح ندارند ، راه را بلد نمىباشند ، كوهروى ندارند . محلى كمك و همراهى كرد نتيجه حاصل مىشود ، نكرد ندرت واقع شود كه غلبه كنند . بارى حسن خان بلد اينجاست ، رشيد است ، متهور است . هارويدسن درجهء سلطانى هم براى او خواسته و به من مىگفت ندهند من درجهء خودم را مىدهم و يقين است مىدهند . براى ساير ژاندارمها هم درجه خواسته يا خودش داده . همين قسم در اين دو دفعه براى قزاقها خيلى درجه خواستهاند ، چه براى صاحبمنصب ، چه براى تابين .
تعداد درجهدارها
در مملكت ما زودزود درجات بالا مىرود . در دو حمله و تصرف كاروانسرا دور نيست شصت هفتاد بلكه صد درجه داده شود كه خودش در سال مبلغها براى دولت تمام مىشود . در يك باطاليان قزوين گفتند هفتنفر آچودان ( وكيل راست ) بايد باشد .
نقل نمودند سى و هفتنفر موجود و قريب سىوهفت نفر در شرف موجوديت هستند .
بهجاى چهارتا سلطان دهتا سلطان است . در يك ديويزيون قزاق ما هشتنفر سردار