عوايد امير اسعد
امير اسعد براى اثبات هفده هزار خروار برنج خورجين خود را خواست . كيفى از آن بيرون آورد ، كتابچه از ميان كيف و قلم به قلم به هارويدسن نشان مىداد . او هم فقط بله بله گفته سرى تكان مىداد . زيرا سواد فارسى نداشت ، خط رقومى نمىدانست . من هم گوشهاى نشسته تماشا مىكردم و با مداد صورت مىگرفتم . سواى كجور منافع املاكى كه در تنكابون ، كلارستاق ، سيارستاق و اشكور سپهسالار داشت و بخشيده به امير اسعد :
برنج پانزده هزار خروار ( خروار ولايتى چهل من تبريز ) ، روغن سه هزار و يكصد و هشتاد من ولايتى ( هرمن ولايتى تنكابون سهمن تبريز است ) ، نقد ده هزار تومان . املاك از خريدى خود اميراسعد : برنج دو هزار و پانصد خروار ، نقد دو هزار تومان ، روغن پانصد من ولايتى . آسايش باشد ، امنيت باشد سرسبيل شاه نقارهخانه بساز . سالهاى گذشته خروارى هفت تومان الى ده تومان بلكه دوازده تومان برنج آنها فروش مىرفت ، حاليه از پنج تومان اضافه نمىشود . روغن يك من چهار تومان مقاطعهء گالشهاست .
شوخى نيست خيلى منافع است و حق دارد امير اسعد ، هرقدر غصه بخورد و هرقدر تلاش كند ، با اين مكنت و با اينهمه برنج و روغن . برنج الساعه مىخرد و روغن چارك چارك به قيمت گزاف و سه سال است همه اين مال هباء منثورا شده . هيچ معلوم نيست كى برده به چه مصرف رسيده . اين است كه تا امنيت و نظام در مملكت نباشد فقير كه فقير است ، دارا هم فقير . قسم مىخورد امير اسعد كه پول هم كسى به من قرض نمىدهد .
فقط گذران من از دهات رودبار و ساويجبلاغ كه آتانك و غيره باشد شده است .
ورود كلنل حبيب اللّه خان
پنج روز است كلنل حبيب اللّه خان رئيس رژيمان ششم ژاندارمرى باغ شاه با صدنفر ژاندارم سواره و صدنفر پياده از راه طالقان وارد الموت [ شده ] و يكسر به فرونت پيچ بن رفته . من جويا شدم معلوم شد رياست اين فرونت با اوست ، شيخلسكى هم تابع اوست .
تفصيل جنگ كاروانسرا
شب شد يك نصف بطرى هم امير عرق ذخيره داشت مشغول شدند و الحمد للّه امير اسعد رفت اطاق ديگر و من مجال كردم تفصيل جنگ كاروانسرا را از حسن خان پرسيدم .