در آغوش گرفتند . شيخلسكى « 1 » قزاقها را ناز و نوازش داد . در كاروانسرا هم آنچه گوشت ، روغن ، برنج بود الموتيها غارت كردند . خون در سنگرها بسيار ريخته بود . بعد هم چهار نعش از زير خاك پيدا شد . من گفتم چه وقت كشته شده بودند . گفت همان روز .
گفتم به آن زودى در آن گيرودار دفن نموده بودند . گفت آرى ( در زوارك از نوروز جوياى مقتول و مجروح شدم . گفت فقط در يك سنگر نرگس قدرى خون من ديدم . ندانستم مال آدم بود يا حيوان . پنج روز هم آنجا بودم ابدا نعش بيرون نيامد ) . حسن خان كتمان نمىكرد كه قزاقها دلير و شجاعاند . از صاحبمنصب ميترايوز خيلى تعريف كرد كه بقدرى آرام و صبور و رشيد بود كه به وصف نمىآمد و نيز از صاحبمنصب توپ مورچانهكش خيلى تعريف كرد . اما مىگفت گلولهها كهنه [ بود ] مال چهل سال قبل ، با باروت دوددار كه هيچ به درد نمىخورد . راست مىگويد اين توپها اطريشى و مال چهل سال قبل است . البته گلولهها مانده نم كشيده و فاسد شده است . اين را ننوشتم كه گفت ميترايوز آنها پس از شليك چندين تير معيوب شد و ديگر صدايش نيامد . گويا سوزنش شكست . هارويدسن گفت دستهء زنگولان ( جناح چپ ) يكنفر وكيل ژاندارم بود ، توپ مسلسل را صاحبمنصب آن جلو نمىآورد . وكيل فورا با مداد خود حكمى نوشت كه ميترايوز را جلو خط زنجير بياور . تخلفكننده درجهاش گرفته مىشود . آنوقت بهجاى اسم خودش نام مرا امضاء نمود . حكم رسيد توپ را فورا به جلو حركت دادند . حسن خان گفت اين يك وكيلى است كه در تمام جنگهاى بروجرد بوده و علم جنگ را بلد است . حسن خان گفت بيست و دو يا بيست و سه توپ ما انداختيم . بازمىگفت كه اگر ما آنطرف و بهجاى خصم بوديم تا يكصدنفر كشتار نمىكرديم ممكن نبود مواقع خود را از دست داده فرار كنيم . زيرا آنها برما مسلط ، حمله با ما و دفاع از آنها بود .
محمود كلانى كه همراه اينها بود مىگفت اگر چهل نفر اوانكى و گرمارودى نبود هرگز اينها نمىتوانستند اسپرخانى برسند ، يا توپ را ببرند . هنر را آنها كردند و متصل دويدند .
چقدر آب آوردند ، چه براى خوراك ، چه براى آبانبار توپ مسلسل . محمود مىگفت فقط چهار تير كوهشكن ( الموتيها اسم گذاشتهاند ) انداختند و ما خيلى نزديك شديم .
يك دسته هم در كار تسليم شدن بودند كه مه صاحبمرده كاروانسرا و سنگرهاى آنها را گرفت و مثل شب تاريك كرد و زود فرار كردند اگر مه نيامده بود تمامى دستگير مىشدند .
نوروز زواركى كه با جناح چپ حركت نموده بود با سى چهل نفر زواركى جيرين
هامش
( 1 ) - نام اين شخص را اغلب شخلسكى آورده است .