تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6138

مساهمون:

ص٦١٣٨
نه مصدر شغل و رياستى بودم . فرمودند دادى . عرض كردم خير . در حبس بودم ، پول نداشتم و كسى هم بالاى چاكر نداد . مجددا فرمودند من مخصوصا شما و چند نفر را گفتم مرخص كند و نكرد . ولدالزنا سلب اختيار از من به كلى نموده بود . مرخص شدم . وزير دربار ناهار مرا نگاه داشت . آنجا خيلى صحبت شد . وزير دربار گفت تا امروز محقق شده است كه چهارصد و شصت هزار تومان سيد ضياء پول برداشته و برات بانك گرفته است . اين مطالب را من دانه‌دانه از او كسب و خلاصهء آن را در اينجا درج نمودم .

سردار كبير

خيلى از سردار كبير بد گفت كه ما حبس بوديم همه‌روز با منتظم الملك مشغول عيش بودند . خانم مىآوردند سازوآواز داشتند . تمام فتنهء تنكابون زير سر اوست . آنقدر كجوريها را تحريك كرد تا آن املاك را سپهسالار به او داد ، آنجا ساكت شد . اينك مشغول فتنهء تنكابون است . او و منتظم الملك و امير انتصار ساعد الممالك همه با ساعد الدوله هستند ، زيرا جوان است و احمق ديوانه . از فوايد اين املاك هم خبر ندارد . دورش جمع شوند ، آقا دم او ببندند ، مشغول دعوا شود ، جنگ شود ، هرچه هست ببرند بخورند . مثل اين‌كه سه سال است تمام فوايد اين املاك به كيسهء آنها رفته و خرج‌تراشى شده . كشتىكشتى ساعد الممالك برنج حمل استرآباد كرده و اسلحه و هرچه خواسته آورده . اين املاك همه بخشيده و مصالحه به من است . هيچ در اين سه سال به من عايد نشده است .

شكايت امير اسعد از فرزند

از پسرهايش بد گفت . اكرم الملك طهران بود يك‌دفعه نزد من در محبس نيامد . حتى يك نفر به احوال‌پرسى من نفرستاد . محض امتحان به او پيغام دادم پول ندارم صد تا پنج هزارى برايم بفرست ، جواب مرا نداد . باز سالار يك‌دفعه نزدم آمد . نفرين كرد . ناله كرد . فحش داد . عاق كرد ، چه‌وچه . اما دم‌به‌دم به شاه دعا مىكرد و سجدهء شكر به جا مىآورد .

خواب امير اسعد

گفت چند شب قبل خواب ديدم جمعى دور من جمع هستند نماز مىكنم : ساعد الممالك ، مسعود الملك ، اكرم الملك . خيليها يك گوشه به حال تضرع و خضوع
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6138 | قهرمان ميرزا عين السلطنه