اعليحضرت و خدمتگزارى حقيقى سردار سپه شامل نمىشد اين استخوانهاى پوسيده از بين رفته بودند . خيلى عرض كرد و دعا به شاه نموده باز از سردار سپه شكرگزارى كرد .
صحبت فرمانفرما حضور شاه
سپهسالار كمى حرف زد . فرمانفرما چيزى گفت كه آخرش شرحى از حسن انتخاب قوام السلطنه بود . باز عين الدوله به زبان آمد . عرض كرد قبلهء عالم ديگر از ماها كارى ساخته نيست پير شديم و قابل خدمت نمىباشيم . رئيس الوزرا قابل و كارى و سن او [ مناسب ] براى خدمت است . البته هرچه در همراهى از ما برآيد كوتاهى نمىكنيم . حسن انتخاب اعليحضرت قابل تقديس و تقدير است . انشاء اللّه طورى خدمت مىكند كه نظاير گذشته كه يك نفر جريده نگار باعث اينهمه آشوب بشود به ميان نيايد . ما استحقاق داشتيم نمىشود كتمان كرد . اين مصيبت براى ما لازم بود و بد هم نشد . شاه مجددا فرمود به يك اندازه لازم بود تا دستبهدست هم داده كار كنيد . عين الدوله گفت ما همه در اين آبوخاك شريك هستيم ، چطور كمك و همراهى نكنيم . باز تعريفى از سردار سپه كرد و شاه فرمود آرى سردار سپه به گردن سلطنت حق دارد . حق بزرگى دارد ما كمال رضايت را داريم .
عين الدوله پاى شاه را بوسيد
عين الدوله جلو رفت و عرض كرد محض تكميل زيارت اجازه مرحمت كنيد پاى مبارك را ببوسم و به زمين افتاد . چندين مرتبه پاى شاه را بوسيد . سروصورت خود را به پاى شاه ماليد كه چشمهاى همه آب افتاد . نزديك بود كه هاىهاى گريه كنند . مجلس تمام شد بيرون آمديم و از آنجا به مجلس رفتيم . شاه هم فرمود البته برويد . اما آنجا شرب اليهود بود . خر صاحبش را نمىشناخت .
نقل قول حرفهاى شاه
روزى كه براى آمدن اينجا خدمت شاه براى مرخصى رفتم فرمودند سعد الدوله پيغام داده كه شاه اين بلا را به سرما آورد . عجب مرد ابلهى است . من چرا آوردم ، تمام اختيار را اين ولد الزنا از من سلب نموده بود . من چرا راضى مىشوم پاى مرا ببرند . اينها پاى من ، دست من بودند . آن ولد الزناى ناسيد باعث اين كار شد . بعد به من فرمود شما را براى چه حبس كردند . عرض كردم نمىدانم . گفتند براى پول . و الّا چاكر نه كارى كرده بودم و