نسيم مىآمد . غروب مراجعت كرد . گفت فقط مرا براى اين خواسته بود كه آهوناله كند و بالاخره يك قاطر از من بگيرد كه من هم قاطر كهر آبدارى خودم را دادم سوار شد و رفت . كار ديگرى نبود .
امير اسعد و قضيهء حبس
هواى معلم كلايه گرمتر است . جلوى عمارت زمين مسطحى بود فرش انداخته نشستيم . من خوردخورد صحبت را به ايام حبس كشيدم . چند مرتبه سجدهء شكر بهجاى آورد كه زنده است و رودبار است . خدم و حشم ملك و مال دارد و اگر ساعد الدوله و سايرين هم طرد شوند غصهاش تمام است . بعد مقدارى سردار سپه و شاه را دعا كرد كه جان همه ما را خريدند و الا اينك مدتها بود كه زير خاك بودند .
وضع حبس رجال در دورهء سيد ضياء
سه روز پس از حبس سپهسالار و سايرين او را به حبس قزاقخانه بردند . تا زمانى كه همه را مجيديهء عين الدوله بردند با وثوق السلطنه ( وزير جنگ كابينهء اخير مشير الدوله ) ، حاجى امين الضرب ، ممتاز الملك ، برادر سعد الدوله و حشمت الدوله در يك اطاق بودند . معلوم است اخلاقها سازش نداشت و به هركدام به دو تلختر از حبس گذشته بود .
در مجيديه و مباركآباد بنابر خواهش خودشان جدا شده ، امير اسعد با سهام الدوله و منتصر الدوله ( على سرباز ملى ) يك اطاق بودند و بهتر گذشته بود . خصوصا جان محمد خان پسر مرحوم علاء الدوله رئيس مستحفظين بود و بسيار خوشرفتارى مىكرد .
شاموناهار از خود امير بود . به واسطهء بخشش زياد افراد قزاق هم با ايشان احترامات مىكردند و مىگذاشتند كسى بيايد و برود . از مجيديه نزديك ظهر بدون مقدمه حكم حركت به سمت مباركآباد داده مىشود . همگى را در آن گرما پياده تا آنجا مىبرند . دو شب هم آدمها را ممانعت مىكنند . اين حكم باعث واهمهء همگى مىشود و قطع اميد از حيات مىكنند . غذا هم همان آبگوشت و نان قزاقى بود . پس از دو روز باز خدمه را اجازه مىدهند و رفع تشويش مىشود . فقط در مجيديه آن هم به پول امير اسعد حمام را داير مىكنند و حمام مىروند . مىگفت اغلب محبوسين فتنه مىكردند . سپهسالار دايم با سعد الدوله جنگ داشت ، همين قسم ديگران . مفتن پسرهاى فرمانفرما بودند ، با حشمت الدوله و وثوق السلطنه كه دايم فتنه مىكردند . قوام الدوله مصلح بود و هروقت سپهسالار با سعد الدوله دعوا مىكردند او اصلاح مىداد و ميانجى مىشد . از مباركآباد آوردند باغ سپهسالار نزديك عشرتآباد . فرمانفرما و پسرهايش در فرمانيه ( رستمآباد