نامهنويسى - اعتراض به رفتار حكومت
كاغذى به حاجى افخم الدوله نوشتم . رقعهء رفعت السلطان و كاغذ امير موثق را جوف آن . به آقاى رئيس الوزرا ارائه داده كه حكومت قزوين بهجاى اينهمه خدمت و ضرر و خسارت چگونه جايزه مىدهد . شرحى به امير موثق نوشتم . در ضمن گله از حكومت كه چنينوچنان در مجلس حكومتى اهانت از من نموده است . ايضا شرحى به آقاى حاج سيد حسين مجتهد نوشتم كه اين مرد كه اگر ديوانه شده چه حق دارد به من اين قسم رفتار كند . رفعت السلطان چه تقصيرى نموده كه مكتوب مرا سر او پرتاب كند . اگر من عارض هم دارم مثل آدم بنويسد . خودم يا وكيل من حاضر مىشود جواب مىدهد . كسى چه حق دارد مرا از خانهء خودم بخواهد . شما كه از ملعنت و شيطنت شيخ محمد على خوب استحضار داريد . لازم است مرحمت فرموده حكومت را ملاقات [ كنيد ] و آنچه لازم است بفرمائيد تا تميز بين مردم را بدهد . همين قسم به شاهزاده عدل الممالك و خود رفعت السلطان كه سراسيمه نشويد . دنيا آنقدر شلوغ نيست و من آنقدر بىكس نيستم . من قاچاق نبودم ، ساعد الدوله نبودم . من به اصرار و خواهش رئيس كل اردو امير موثق و اجازه و ابرام خود حكومت آمدم . حالا چه شده . خير نه عسل مىدهم ، نه پنير ، نه بره .
هرچه از دستش برمىآيد كوتاهى نكند . حضور من هم هروقت لازم شد شما دو كلمه بنويسيد خواهم آمد .
امروز صبح زود عيسى به شهر رفت ، خداوند همانقسم كه مرا از شر منوچهر خان حفظ كرد از شر اين ديوانهتر از او هم حفظ فرمايد . مجددا پاكت آقاى حاج سيد حسين را باز نموده آن تكه روزنامه كه در باب ترك عناوين نوشته بود جوفش گذاشتم و حاشيهء آن نوشتم مردم چه مىگويند و خدايار خان چه .
بردن بولشويك
عصر ميرزا اسحق آمد گفت قرب سى و دو سهنفر بولشويك [ را ] به شهر بردند ، دو نفر ژاندارم چند نفر كرمانشاهانى ، تتمه گيلك و ترك بودند . ندانستم كه اتراك ايرانى بودند يا قفقازى . خودشان گفتند تسليم شديم . مستحفظين گفتند دستگير شدند . چند نفر صاحبمنصب قزاق از قبيل سلطان و نايب از شهر آمد . ناهار شترخان بودند . اينها از منجيل مىآمدند . گفتند آنجا خبرى نيست ، سكونت دارد . بسيار بد از [ محمد ] رحيم خان گفتند كه بىجهت آنقدر مماطله نموده به دولت و رعيت ضرر وارد آورد .