مسؤوليت محمد رحيم خان
محمد رحيم خان پس از آنكه كاروانسرا را گرفت نمىبايست يك دسته قزاق را تنها در گدوك بگذارد و خودش بالاروچ مشغول هواخورى شود . بعد هم كه كاروانسرا را از دست دادند بقدرى اهميت به اين مسئله داد كه حدوحصر ندارد . عقبنشينى كردهى كمك خواست . درحالىكه خبر رسيد ساعد الدوله و جمعيت آنها به واسطهء فشار از آن سمت رفتند . يكنفر عثمانى پدرسوخته و سى چهل نفر بيشتر باقى نيست . باز حمله نياورد . اين مطالب را يكنفر مفتش كه آمد معلوم نمود . صاحبمنصبان جزو هم نوشتند . اسباب مسئوليت او شد .
نامهء امير اسعد
پنجشنبه 29 ذيقعدة الحرام ، دوازدهم اسد ، چهارم اوت 1921 - روز اعلان جنگ انگليس به آلمان 1914 پنجشنبه گذشته 22 . در جولادك صبح كه برخاستم كاغذ امير اسعد رسيد كه ناهار را منتظر شما هستم ، البته تشريف بياوريد . بسيار هم در كاغذ خود مهربانى نموده بود كه من از آن پيشآمد براى شما هنوز متأسف هستم . اين خانهء من متعلق به خودتان است . اينجا توقف كنيد . من شرط مىكنم اطاق شما را جدا كنم كه به كار خود هم برسيد ، چهوچه بسيار تعارفات . سه ساعت به ظهر مانده سوار شدم . ميرزا اسحق ، محمد على خان ، وكيل قزاق و اسمعيل همراه بودند . آب هنوز راه نمىدهد ، از پل دو كمران رفتيم . ظهر من آنجا رسيدم . قضاوقدر باز ما را به يكجاى جمع نمود كه سه سال بود همهء اين اساس و ترتيب از بين رفته بود . پس از روبوسى و شكرگزارى از سلامتى همديگر به اطاق دوم رفته نشستيم ، چاى صرف شد . اجازه گرفت كه كاغذجات طهران را تمام كند قاصد برود . من هم وقت را غنيمت شمرده عريضه به حضرت و الا عرض نمودم .
رفتن امير اسعد پيش محمد رحيم خان
كاغذى از محمد رحيم خان رسيد كه من در بادشت منتظر ملاقات شما هستم .
امير اسعد مردد شد . بالاخره گفت اگر نروم خواهد گفت روز منصوبى تا بالاروچ به احضار من مىآمد ، روز معزولى تا بادشت نمىآيد . پيغام داد خواهم آمد . غلامرضا خان سرتيپ همراه اوست . قريب شصت هفتاد نفر هم اشكورى ، تنكابونى و غريبه از كرد ، قزوينى و ترك . پس از صرف ناهار من استراحت كردم و او رفت . اما هوا مه داشت و