آمد چلك تمام شده بود . بعد من گفتم حالا هم بخوريد ضرر ندارد . در توى شكم ممزوج مىشود . بههم نگاهى كردند و مقدارى نمك خالىخالى به حرف من خوردند .
خان نايب رفت ، شام خوردم خوابيدم . آقا كوچك آمد گويا شام نايب مطبوع نبوده مرا خواسته ، كدخدا كه ياروغار شده بود رفت اصلاح كند . صبح ملاها كه آمدند گفتند قاپ پلو را پرت كرده بود . تندتند آن ديگرى گوشتهاى آن را از پشتبام جمع كرده و مىخورد . آخر الامر همان شبانه مرغى كباب كرده به نايب دادند خورد . نصف شب از من اسب خواسته بود زوارك برود .
صبح غرّهء ذيحجه حركت كردم پل نيست . مدان رفتم . از ميان كوه به دهك از آن راه بد به آفتاب دراز ، آنجا به جولادك . سه پشته را بالا آمديم و سه تا پائين . گرم بود در جولادك تب كردم تا عصر حال نداشتم .
خسارت قزاقها در الموت بهتر از ورود متجاسرين
به اين دهات خيلى صدمه وارد شده از نجفآباد تا گرمارود كه عرض راه واقع است پاك ويران است . هرچه داشتند تمام شده ، بعلاوه محصول هم پايمال . يك روز و يك شب اين عده زوارك بود ، صاحبمنصبان مهمان تقى ، تتمه مهمان رعيت . دهات اطراف سيورسات داده ، قيمت مىدهند اما نيست . فراهم نمودن آن براى رعيت دشوار است .
آنجا كه مسكن دارند زحمت و خسارت رعيت بسته به عدهء قزاق است ، زياد است زياد ، كم است كمتر . بعضى دهات هم سر راه است و هم محل اقامت قزاق ، مثل گرمارود ، مثل زوارك . بالاروچ كه ديگر حكايتى است . روزى ده رعيت بايد علف درو كند ، پانزدهنفر به آبادى بياورد ، پنجنفر خورد كند ، دهنفر در مطبخ بايد خدمت كند ، پنجنفر در محل هر پستى بايد براى خدمت باشد ، پنجنفر قاطرها را چرا ببرند . در هرخانه هم كمتر از دهنفر قزاق نيست كه بايد شبوروز مشغول خدمت آنها باشند . چهارده روز است آنجا هستند . يك ساعت رعيت به كار خودش نرسيده . از همه بدتر آب را قطع مىكنند كه صدا نباشد . ضرر و صدمهء آن فوق طاقت است . نصف محصول آب نخورد ضايع شد . با اين حال راضى هستند كه متجاسرين نيايند .
جنگ كاروانسراى سلمبار
اما حكايت جنگ گدوك سلمبار و فتح كاروانسرا - اولا عدهء متجاسرين به اين قسم كه مىگويند هرگز نبود . زيرا كاروانسرا محلى نيست كه سيصد چهارصد نفر بتواند زيست و توقف كند . ثانيا هيچ آدم غيرنظامى هم براى غلبه و جنگ با سيصد نفر يا بيشتر هفتاد