تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6086

مساهمون:

ص٦٠٨٦
گودى واقع است . براى توقف اردو خوب نيست . بهتر اين است اگر اقامت طول كشيد از ورك اوانك برويد كه بلندى واقع است .

گريهء امير اسعد

سرهنگ مىگفت الموتيها خيلى شيطان و دروغ‌گو هستند ، هيچ‌وقت نبايد از اينها ايمن بود . من فقط به تقى خان اطمينان دارم نه به ديگرى . ميرزا حسين و ميرزا مسيح را فقط براى دوندگى و پلو خوردن نگاه داشته‌ام . در اين بين اسمعيل خان سلطان آمد . به گمان اين‌كه من تركى نمىدانم به تركى مشغول صحبت شدند . من هم هيچ خودم را بدان راه نزدم . گفت « دوز » ، جواب داد « چوخ‌دوز » « 1 » . معلوم شد امير اسعد خيلى آه‌وزارى كرده ، بالاخره گريه هم كرده كه از گريهء او سلطان هم به گريه افتاده . همه قسم اطمينان داده است كه براى خدمتگزارى حضرات آدم دارد ، اما اسلحه ندارد . تمام اسلحهء او را گرفته‌اند . نوشته است بنابر حكمى كه در دست دارد اسلحه براى او خريدارى كنند ، بعد گفته بوده است آنچه رعيت و نوكر من دربارهء من بگويد باور نكنيد . مثل اين‌كه آنچه دربارهء عين السلطنه بگويند باور نبايد كرد . زيرا اين‌همه صدمه به او زدند ، حالا ناچارند بعضى مطالب جعل كنند . ضمنا اجازه خواسته بوده است كه نزد ساعد الدوله و اكرم الملك آدم روانه كند بلكه گوش به نصايح او بدهند كه سلطان اجازه داده بوده است . چادرهاى خود و سپهسالار را براى اردو تعارف نموده بود . رئيس خيلى مشعوف شد و من چون اينجا صحبت [ به ] فارسى شد خيلى اصرار نمودم كه چادرها را بگيرند و ورك و اوانك لازم است ( براى آن‌كه در خانه‌هاى رعايا كمتر باشند ) .

مادر سرهنگ

مدتى از همين صحبتها شد و باز سرهنگ رفت سر تعريف خود . بعد گفت مادر مرا حضرت اقدس و الا خوب مىشناسند . در همدان و طهران مدتها خانهء حضرت و الا مىرفت . اسمش خورشيد خانم نوهء ملك‌آراى مازندران « 2 » [ است ] . من به واسطهء مادرم بنده و چاكر حضرت اقدس و الا و شما مىباشم .
هامش
( 1 ) - دوز به تركى معنى حقيقت و راستى دارد - چوخ‌دوز به معنى خيلى راست . ( مسعود سالور ) ( 2 ) - مراد از ملك‌آراى مازندران محمد قلى ميرزا ملك‌آرا دومين فرزند فتحعلى شاه قاجار است . چون مدت مديدى حاكم مازندران بود به اين عنوان شهرت داشت . ( مسعود سالور )
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6086 | قهرمان ميرزا عين السلطنه