تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6091

مساهمون:

ص٦٠٩١

چالان دره

گودال بزرگى مملو از سنگ تكه‌تكه در وسط اين مراتع بود . ميرزا فضل اللّه گفت اينجا تا پنج سال قبل درياچه بود ، آبهاى برف جمع مىشد تا دو ماه از بهار رفته و بسيار محل باصفائى بود . از آن به بعد سوراخى ميانش باز شده و ديگر آب نمىماند ، چون آب چالان دره در اين ظرف مدت زيادتر از سابق خود شده ما تصور مىكنيم از آنجا سر در مىآورد . سوراخ را به ما نشان داد . ظهر منزل آمديم ناهار خوبى مادر على تهيه ديده بود با آن‌كه چيزى اينجا نداريم .

صرفه‌جوئى زنها

مادر زنها توجه مخصوص نسبت به داماد دارند ، خصوصا آن داماد زن ديگرى هم بالاى دختر آنها نگرفته باشد . خدا رحمت كند مرحوم خانم والدهء مرا ، هروقت من مىشنيدم افخم الملك « 1 » آنجا مهمان است هركجاى شهر طهران بودم براى ناهار و عصرانه خودى مىرساندم و شكمى از عزا درمىآوردم . اصلا زنها صرفه‌جو [ ىاند ] و براى كار خانه آفريده شده‌اند . يك نعلبكى كره را مادر على سه روز براى من نگاه مىدارد كه اگر دست نوكر بود يك من را دو روز تمام نموده بودند و قس على هذا قند و چاى و لوازمات ديگر را .

فقر و فلاكت

من هيچ اينجا كار ندارم ، نمىدانم براى چه آمدم . تا اين اردو هست يك شاهى كار انجام نخواهد گرفت . محصول نيست ، فقر و فلاكت سرتاپاى رعيت را گرفته ، به خدا من خجالت مىكشم اسم پول و طلب ببرم . جولادك و تركان و آفتاب در را بيست و چهار خروار مىخواهند اجاره كنند كه يازده خروار آن منال ديوان است . اينجاها حاصل‌خيز نيست امانه اين‌طور سابق . يك جولادك را شانزده خروار اجاره مىكردند . ما فقط براى توت خوردن آمده‌ايم لاغير .

نامهء عماد السلطنه دربارهء املاك سپهسالار

كاغذ امير جوابش رسيد ، خيلى از آن‌عبارت خوشش آمده بود و نوشته بود عقيده‌ام چندين برابر شد . كاغذ ساعد الدوله را بنويسيد روانه مىكنم . اما قول او چه قولى است .
هامش
( 1 ) - پسر نظام الملك . عيالش خواهر عين السلطنه بود . ( ا . افشار )