تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6089

مساهمون:

ص٦٠٨٩
هشتاد نفر روانه نمىكند كه اينها فرستادند . بطور قطع عدهء آنها به چهل نفر نمىرسيده است . بارى عصر چهارشنبه بيست و دو ماه گذشته محمد رحيم خان از تقى خان چهار نفر آدم مطمئن مسلح مىخواهد . او هم شهباز و برادرش نعمت اللّه ، على اكبر و ابو القاسم را معرفى مىكند . سه دسته قزاق با سه نايب حركت مىكند . ابو القاسم خان نايب با بيست نفر از راه معمول پيچ بن كه مركز و قلب باشد ، اما چون از آنجا كه كاروانسرا پيدا مىشود همه‌جا اين راه در تهديد آن است مىبايست به احتياط رفته فقط براى كمك به جناحين باشند . جناح يمين قلى خان نايب با شهباز و نعمت اللّه براى بلديت با بيست و پنج نفر از راه ايواتر كه كوه نرگس را بگيرند كه سركوب كاروانسراست و حمله از طرف اينها بشود . جناح چپ داود خان نايب با پانزده‌نفر از راه زوارك به زنگولان ايضا بالاى كاروانسرا . پس از حملهء يمين اينها هم حمله بياورند . برحسب اتفاق دو سه ساعت از روز پنجشنبه گذشته دستهء داود خان به يك سنگر خالى برمىخورد كه فقط دو سه تكه نمد كهنه توى آن بوده . معلوم مىشود براى ناهار به كاروانسرا رفته‌اند . آنجا توقف مىكند ( ابو القاسم و على اكبر همراه اين دسته بودند ) . چيزى نمىگذرد چند نفر از بلندى پيدا مىشوند . اينها را ديده فورا شليك مىكنند . قزاق به ترتيب نظامى نشسته و خوابيده جنگ و مدافعه مىكند و كم‌كم غلبه مىكنند . جمعيت آنها زيادتر مىشود . با وصف آن مقاومت نمىتوانند بكنند . ظهر گذشته به كاروانسرا مىروند و از دستهء قلى خان و شهباز آثارى به ظهور نمىرسد . اينها به ملاحظاتى نزديك كاروانسرا نمىروند . شب مىشود . بنا بود نان و غذا از عقب بياورند نمىرسد . گرسنه شده بودند طاقت طاق مىشود و از قلى خان هم خبر نمىرسد . مىروند براى چادرهاى زنگولان . آنجا غذائى از گالشها گرفته صرف مىكنند . بعد غذاى خودشان هم مىرسد . قبل از آفتاب حركت مىكنند . هرقدر نزديك كاروانسرا مىروند مىبينند خبرى نيست . بالاخره نزديك مىشوند مىبينند رفقاى آنها همه آنجا هستند . داخل مىشوند و يك مشاجرهء لفظى بين آنها مىشود . بعد التيام مىيابد .

خبر تصرف و فتح !

راه ايواتر تا كوه نرگس خيلى دور بود و قلى خان عصر آنجا مىرسد . مىبيند كسى پيدا نمىشود . احتياطا آنها هم نزديك نمىشوند و گمان حيله مىكنند ، تا اين‌كه چند نفر الاغ‌دار از گدوك گذشته و از جلوى كاروانسرا مىگذرند . قزاق مىبيند كسى مزاحم و مانع آنها نشد آن‌وقت يك نفر گرمارودى كه از ايواتر همراه آنها بود وعدهء سه تومان انعام مىكنند كه برود از كاروانسرا خبر بياورد . مىرود و آرام‌آرام نزديك و داخل مىشود .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6089 | قهرمان ميرزا عين السلطنه