اختلاف بين جنگليها - بصير ديوان ( زاهدى )
بين احسان اللّه خان و خالو قربان نزاع شده بود بدين جهت اين سمت آمد . خالو قربان با كشتى خرمآباد آمد . با هم صحبت زياد كردند . آخر الامر كار به فحش و فحشكارى رسيد و خالو قربان رفت . احسان اللّه خان با جمعيتى دنبال بصير ديوان رفت . بصير ديوان از حس كيف به كجور رفته بود . آنجا كريم خان و نبى خان كه شما آنها را مىشناسيد ( اين دو برادر چند سال است كه به معيت سالار فاتح برضد سپهسالار و خانوادهء او هستند .
سهمرتبه به اتفاق سالار فاتح تنكابون و اموال سپهسالار را غارت كردند . دهات كجور ضبط و تصرف آنهاست ، تا امسال كه يك شاهى به سپهسالار نداده بودند . فعلا سالار فاتح طهران [ است ] و آنها در كجور و خانه خود بودند . ) استقبال نمودند و نگذاشتند بصير ديوان عقبتر برود .
شكست احسان اللّه خان - به عشق غارت
پس از آنكه خبر رسيد احسان اللّه خان در تعقيب آنهاست مجال نداده استقبال نمودند و با كمك كريم و نبى شكست فاحشى به احسان اللّه داده قريب شصتنفر زخمى آنها را خرمآباد آوردند . ديگر از احسان اللّه خبرى ندارم . آمده است يا به سمت رشت رفته . اما ساعد الدوله و حسينزاده و بعضى ديگر هستند . اما مرد جنگى اينها كم است و نمىتوانند مقاومت كنند . من گفتم شما محقق بدانيد كه اين مردمى كه اطراف آنها جمع شدهاند يك مشت مردم لات گرسنهء بىسروپائى مىباشند ، نه از روى يك عقيدهء مذهبى و نه مسلكى مىجنگند كه دوام و ثباتى داشته باشند . آنها فقط براى جيره و مواجب و به عشق يك غارت و چپاولى حاضر شدهاند . هروقت جلوشان باز [ باشد ] و كسى نباشد رستم داستان و سام نريمان هستند . به محض آنكه كسى جلوى آنها درآمد و مقاومتى نمود مثل گربه فرار مىكنند . يقين بدانيد هيچيك از آنها جان خود را دانسته نثار راه كوچك خان و احسان اللّه خان با ساعد الدوله نمىكنند . مگر در يك موقعى غفلتا دچار شوند . تصديق حرف مرا كرد . گفت نظاير آن هزار مرتبه در اين سنوات ديده شده ، تا چرچرى است جمع هستند . پس از آنكه لطمهاى وارد آمد فرار است ، فرار .
توقف بالاروچ بس
بعد گفتم توقف بالاروج گويا بس باشد ، خوب است ورك برويد . گفت حق دارند به اينها خيلى زحمت داديم ، اما چاره نيست ورك مىروم از آنجا گرمارود . گفتم گرمارود در