تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6084

مساهمون:

ص٦٠٨٤

ملاقات سرهنگ محمد رحيم خان

مذكور شد امير اسعد امروز براى ملاقات رئيس يارفى مىآيد ، اما رئيس نرفت . اسمعيل خان سلطان و حاجى خان محاسب اردو را به عوض خود فرستاد ( حاجى بالا محاسب ادارهء طومانيانس در قزاقخانه مستخدم شده ماهى يكصد و سى تومان مواجب دارد . اسم خودش را هم حاجى خان گذاشته . محاسب خوبى است . ) . ناهار خورده چاى صرف شد . تحقيقات از وضعيات درست به عمل آمد ، تا محمد رحيم خان از خواب برخاست و من آنجا رفتم . در باغچهء ميرزا حسين منزل دارد . فرش انداخته و نشسته بود . برخاست چندقدمى استقبال كرد . نشستم گفت من به توسط تقى خان عرض نموده بودم زوارك تشريف آورديد خودم شرفياب شوم . گفتم چون در زوارك مهمانهاى عزيز هستند من راضى نشدم آنها خارج شده من بروم ، لذا آنجا را به آنها برگذار [ كردم ] و خودم همان پائينها منزل خواهم نمود . گفت هرقسم راحتى شما باشد عرضى ندارم . همه جا مال خودتان است .

رجزخوانى سرهنگ محمد رحيم خان

محمد رحيم خان مرد قوى هيكلى است سياه‌چهره . قريب پنجاه سال بايد داشته باشد . مويش سفيدوسياه است . ريش را مىتراشد . لهجه‌اش فارسى است اما تركى را بسيار خوب حرف مىزند . در قزاق‌خانه سرهنگ است . چاى آوردند و به معمول ايرانيها مدتى از مناقب خود گفت و تعريف از خود نمود ، در كجا چنين كردم ، در جاى ديگر اين‌طور رأى دادم ، به فلان حاكم فلان دستور دادم ، به به همان وزير چه پيشنهاد كردم ، از بزم‌ورزم ، سياست و جنگ تا كاملا معرفى خودش را به من نمود . پس از اين بيانات مفصل كه هيچ ضرورت جز خودستانى نداشت نزديك‌تر آمد و گفت من تمام مطالب را به شما مىگويم تا روابط من با قزاقى كه از طهران حركت كرده بود مربوط نشود . من نمىتوانم از الموت جلوتر بروم . سه قاصد فرستاده‌ام هنوز نيامده‌اند . هروقت آمدند و معلوم شد قزاق كجاست و چه نقشه در جلو دارد تكليف من هم معين مىشود . جاسوسى از خودمان به لباس درويشى تنكابون فرستاده بودم آمد . آنها به قدر چهارصد پانصدنفر جمعيت دارند و متصل هم اضافه مىشود . سه ميترايوز دارند : يكى معيوب ، دوتاى ديگر درست است . تفنگهايشان خوب است ، پنج تير روسى و دو تير انگليسى است .